سفرنامه- و درد بی طبیب

بیستم ژانویه دوهزار و یازده

نشسته ام و باید هایی که باید انجام دهم را مرور می کنم. اما لرزم می گیرد. دوش می گیرم با آب داغ اما زیر آب قیطون قیطون می شوم (کرم دیدید چطوری کش می یاد قیطون قیطون همونه). نهار هویج می خورم. خرگوشانه هم کارم را راه نمی اندازد. حالا می نویسم. با سه تا قرص که خورده ام غرق در عرق شدم و زیر پتو هستم.

حالا من بی طبیب واسه کی ناز کنم اخه؟

اسمایلی سرندی پیتی!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s