سفرنامه- اندر باب کار و بار و غار

نوزدهم ژانویه دوهزار و یازده اگر یکم دیگه این طوری بگذره من تبدیل به اسب یا گرگدن می شم.

(در این باب بعدن خواهم گفت آدم در این تنوع حیوانی چرا ممکن است تبدیل به یکی از این دو حیوان بی بدیل شود) ساعت هفت و نیم صبح یک سفر شهری را آغاز کردم. از خانه تا مترو سنتر و از مترو سنتر یک ایستگاه خط نارنجی و بعد آخرهای خط که دیگر می شود ویرجینیا یعنی در «دن لورینگ» پیاده شدن و بعد یک سفر یک ساعته، یعنی چشمام دیگر داشت سیاه تاریکی می رفت.

اگرچه در آمریکا می شنوی که کار رسمی باید باشد و این حرفا. مالیاتو ندی ترتیبت به روش های فنی داده است و از قسمت های تحتانی مبارکت چیز آویزان می کنند، اما به قول یک مومن گرامی و جان برکف می گفت: نصف تجارت های این جا با کار سیاه کسانی می گردد که به دلیل سیاه بودن کارشان نصف معمول حقوق می گیرند. من تازه کشف کرده ام که خیلی کارها فقط برای جهان سومی ها عیبه برای جهان اولی ها «ضرورته».

-=-

کاپیتالیسم یعنی بمیری بمونی حتا برای نفس کشیدنت هم باید پول بدی. این بود درس امروز من.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s