سفرنامه- آقای محترم پول ندی فحشت می دهم

هجدهم ژانویه دوهزار و یازده

روز سه شنبه بعد یک دوره تعطیلی طولانی آمد. سرد آمد و کمی یخ زده آمد. واشنگتن دی سی گفته اند قرار است یخ بزند و بعد باران بیاید. بی خود گفته اند یک زرتی از آسمون ریخت و تمام شد.

کار من هم شده عین این پیرزن ها. دیدید وقتی می شینن دلهره دارند؟ من تعطیلی که می شه دلهره دارم که وای الان از همه قافله عقب موندم. بعد که تعطیلی تمام می شه می بینم انگاری هر کاری باید خودش به موقع انجام بشه فرقی هم براش تعطیلی و غیر تعطیلی نداره. خلاصه باید سر بچه بیاد بیرون تا به دنیا بیاد. اما من می ترسم سر بچه بیرون نیاد اونوقت من چه خاکی به سرم بریزم؟

ساعت دو و نیم یک قرار سرونوشت ساز دارم. با آی فون نازنین بانو -حالا چرا حسم به اش زنانه بود، نمی دونم- راه را می یابم. مردی در خیابان یک لیوان خالی استارباکس را گرفته است و برای همه یه وردی می خواند و هر کی پول نمی ریزد یه چیزی می گوید. فک کنم فحش خارمادر است. به موقع و آن تایم می رسم.

خودم رو در کسوت یک آدم آن تایم تا حال ندیده بودم. حرف هایمان با آقای «جیسون» به درازا می کشد. آرام می خواهد در مورد همه جزئیات توضیح دهد. صبور است و می گوید باید صبور باشی. عکس های خودش و همسر و فرزندش را به در و دیوار زده است. در حال ماهی گیری و با رفقایش درست مثل این فیلم های آمریکایی که دیده بودم.

آقای جیسون مرد آرامی است. بیرون می آیم انگاری من هم می خواهم کمی آقای جیسون باشم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s