سفرنامه- گفت و گو با العربیه و هوس مخملک

شانزدهم ژانویه دوهزار و یازده

اول: نجاه بن علی مسوول بخش فارسی شبکه «العربیه» راست می گذارد تخت سینه ام: «شما طرفدار انقلاب مخملی در ایران هستید؟»

هول ورم می دارد. انگار بعضی از کلمات بارش سنگین تر از این حرف ها است. وقتی اسمش می آید بوی رنج و درد و آوارگی تمام دماغت را پر می کند. سخت است. نمی دانم باید بگویم هستم یا نیستم.

گفت و گویی در مورد ایران و جریان انقلاب مخملی برنامه ای است که العربیه در دست تهیه دارد. این داستان ها نمی دانم دیگر چه از آب در می آید. تقریبن دیگر هیچ مرز بندی را احساس نمی کنم.

-=-

دوم: سرد است هوا. گدا کش به قول اون رفیق ما: «تو ایی هوا هر چی بیرون بومونه یخ مزنه»

-=-

سوم: مشایعت یک دوست تا اتوبوس برای سفر به راهی دور و رفتن برای خوردن یک غذا که از زور گرسنه گی دارد مرا به کرده و نکرده اقرار کردن وامی دارد کافی است که به خودت بیایی و ببینی روز یک شنبه ات تمام شد.

یکی گفت: «عوض شده ای». با خودم فکر کردم چه بودم که عوض شدم. یادم نیامد.

پ.ن:  رستوران ایرانی در مریلند، خوردن بادمجان و نان و کوبیده روحیه آدم را در غربت عوض می کند یادتان باشد.

سفرنامه- آقای محترم پول ندی فحشت می دهم

هجدهم ژانویه دوهزار و یازده

روز سه شنبه بعد یک دوره تعطیلی طولانی آمد. سرد آمد و کمی یخ زده آمد. واشنگتن دی سی گفته اند قرار است یخ بزند و بعد باران بیاید. بی خود گفته اند یک زرتی از آسمون ریخت و تمام شد.

کار من هم شده عین این پیرزن ها. دیدید وقتی می شینن دلهره دارند؟ من تعطیلی که می شه دلهره دارم که وای الان از همه قافله عقب موندم. بعد که تعطیلی تمام می شه می بینم انگاری هر کاری باید خودش به موقع انجام بشه فرقی هم براش تعطیلی و غیر تعطیلی نداره. خلاصه باید سر بچه بیاد بیرون تا به دنیا بیاد. اما من می ترسم سر بچه بیرون نیاد اونوقت من چه خاکی به سرم بریزم؟

ساعت دو و نیم یک قرار سرونوشت ساز دارم. با آی فون نازنین بانو -حالا چرا حسم به اش زنانه بود، نمی دونم- راه را می یابم. مردی در خیابان یک لیوان خالی استارباکس را گرفته است و برای همه یه وردی می خواند و هر کی پول نمی ریزد یه چیزی می گوید. فک کنم فحش خارمادر است. به موقع و آن تایم می رسم.

خودم رو در کسوت یک آدم آن تایم تا حال ندیده بودم. حرف هایمان با آقای «جیسون» به درازا می کشد. آرام می خواهد در مورد همه جزئیات توضیح دهد. صبور است و می گوید باید صبور باشی. عکس های خودش و همسر و فرزندش را به در و دیوار زده است. در حال ماهی گیری و با رفقایش درست مثل این فیلم های آمریکایی که دیده بودم.

آقای جیسون مرد آرامی است. بیرون می آیم انگاری من هم می خواهم کمی آقای جیسون باشم.

سفرنامه- اندر باب کار و بار و غار

نوزدهم ژانویه دوهزار و یازده اگر یکم دیگه این طوری بگذره من تبدیل به اسب یا گرگدن می شم.

(در این باب بعدن خواهم گفت آدم در این تنوع حیوانی چرا ممکن است تبدیل به یکی از این دو حیوان بی بدیل شود) ساعت هفت و نیم صبح یک سفر شهری را آغاز کردم. از خانه تا مترو سنتر و از مترو سنتر یک ایستگاه خط نارنجی و بعد آخرهای خط که دیگر می شود ویرجینیا یعنی در «دن لورینگ» پیاده شدن و بعد یک سفر یک ساعته، یعنی چشمام دیگر داشت سیاه تاریکی می رفت.

اگرچه در آمریکا می شنوی که کار رسمی باید باشد و این حرفا. مالیاتو ندی ترتیبت به روش های فنی داده است و از قسمت های تحتانی مبارکت چیز آویزان می کنند، اما به قول یک مومن گرامی و جان برکف می گفت: نصف تجارت های این جا با کار سیاه کسانی می گردد که به دلیل سیاه بودن کارشان نصف معمول حقوق می گیرند. من تازه کشف کرده ام که خیلی کارها فقط برای جهان سومی ها عیبه برای جهان اولی ها «ضرورته».

-=-

کاپیتالیسم یعنی بمیری بمونی حتا برای نفس کشیدنت هم باید پول بدی. این بود درس امروز من.

 

راست و دروغ پای راویش

در دادگاه «قدیانی» عضو سازمان مجاهدین وقتی وی می گه خامنه ای دیکتاتور است، قاضی کلی از محسنات مقام رهبری می گه واین که چه مقام روحانی ایشان داره وازاین حرف ها.

بعد قدیانی می پرسه «این سید شما مستجاب الدعا هم هستند؟»

قاضی می گه بله یک سری اختیارات امام زمان به ایشان داده.

بعد قدیانی می گه می شه به سیدتون بگین دعا کنه شاه برگرده‬‬؟

سفرنامه- و درد بی طبیب

بیستم ژانویه دوهزار و یازده

نشسته ام و باید هایی که باید انجام دهم را مرور می کنم. اما لرزم می گیرد. دوش می گیرم با آب داغ اما زیر آب قیطون قیطون می شوم (کرم دیدید چطوری کش می یاد قیطون قیطون همونه). نهار هویج می خورم. خرگوشانه هم کارم را راه نمی اندازد. حالا می نویسم. با سه تا قرص که خورده ام غرق در عرق شدم و زیر پتو هستم.

حالا من بی طبیب واسه کی ناز کنم اخه؟

اسمایلی سرندی پیتی!