سفرنامه- روز اول ژانویه است و من دیریم رام

یکم ژانویه دوهزار و یازده

ببیند فرض کنید که شما یک آدم معمولی هستید. سر از یک کشور گنده در آورده اید. الزامن نه قهرمان هستید و نه رهبر یک جنبش و نه یکی از شوالیه های میز گرد. خب یعنی چی؟ یعنی یه آدم معمولی توی یک سرزمین که سر و ته اش رو نمی شه جمع کرد معلومه روز اول ژانویه بره تو مود دل تنگی و از این حرفا.

سال نو شروع شد. بنده روز را در اتاق تا لنگ ظهر خوابیدم. بلند شدم بعد خوابیدم. فیس بوک نگاه کردم. خوابیدم. نشستم و فیس بوکینگ کردم و باز خوابیدم. یکم هم به در و دیوار نگاه کردم و بعد خوابیدم. باد پشت پنجره می آمد. شاخه های خشک تکان می خورد و مردی با لباس های ژنده خنزر و پنزر از سطل های زباله می کشد بیرون و من به جای او سردم می شود.

عصر و شب به هم وصل می شود. خواب و خواب و خواب. چه شروع مقتدرانه ای برای سال دوهزار و یازده.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s