پبوی! هااا پبوی!

– پبوی!

– پبوی!

– هاااا پیوی!

و بدین سان از باسن خود فوتو کپی می گیریم به افتخار رفقا.

بر گرفته ای ازاد از کارتون من کم ارزش «despicable me دیسکپ ایبل می»

تقدیم به دام اند دیب

سفرنامه- بابا یقمو ول کن این آخر سالی خدا ای بابا

سی و یکم دسامبر دوهزار و ده

تا ساعت هایی دیگر فک کنم خداوند سال کهنه را داغی اش رو تحویل می گیرد و سال نو را تحویل این ور آبی ها می دهد. یکی نوشته بود «این جا ما از صبح تا شب عرق می ریزیم روزگار مون اینه پس خدایا چرا اون ور آبی ها از صبح تا شب عرق می خورن اون طوری هستن.» خواستم آخر سالی حالی با جناب خدا کرده باشم. البته که من باید بگم این ور آبی ها عرق صبح تا شب نمی خورن چون پشت فرمون می شینن و اخلاقن این کار رو نمی کنن. این ور آبی ها از صبح تا بوق سگ کار می کنن یک شب در هفته میرن کافه شراب می خورن و ویسکی و نه هر شب تو خونه و باغ و ماشین دبه چهار لیتری سگی در بیارن.

خب خدا

سال میلادی رو داری پس می گیری. ملت می دوند در خیابون، بیا و برو. مترو غلغله است. خیابون غلغله. کنار خیابون خواب های این ولایت هم که از سرما زدن تو ایستگاه مترو سنتر دارن دقیقه شماری می کنن ما هم در خدمت شما تصمیم گرفتیم از شور مردم عکس بگیریم اما ظاهرن رو دست خوردیم. دیدم خلق قهرمان همه لباس شب تنشونه و همه اقایان فراک و کراوات و خانم ها هم با دامن های یک وجبی تو اون سرما پر و پاچه باد می دن. نگو این جا کسی وسط خیابون نمی شمره: ده، نه، هشت، هفت، شش و فلان

عمری بود سال دیگه می ریم (توجه کردی خدا جمع بود) نیویورک، گفتن سر خط رو یک ولد چموشی به ما اشتب داده و اصولن در واشینگتن خبری نیست. خوب داشتم با هات حرف می زدم. خواستم بگم این آخر سال میلادی یه تف بکن تو بند 204 و 315 و رجایی شهر و یکی دو جای دیگه شاید سیل برد. مسلمون ها رو از دین برگردون شاید کمتر سر بریدن، مسیحی ها رو یکم عاقل تر کن پاچه مردم رو تو خاورمیانه نگیرن. همه رو هم، ازجمله مهم تر از همه، مامان عیسا رو هم سلام برسون.

-=-

صدای ترکوندن ها می آید ساعت را نگاه می کنم دوازده شد. لابد یا مقلب القلوب و الابصار…

الان آقای خامنه گی این ها لابد پیام می دهد: «ملت عزیز بداند ما چیزمان محکم تر از این حرفاست…» از ایستگاه مترو بیرون آمده ام. ده جا را زده ام دماغ سوخته آمدم بیرون پام هم تاول زده شبیه قورباغه راه می رم اما خوشحالم.

فرصت هست خب حالا شد یک، یک، یازده

راستی خدا سلام منو به مامان عیسا رسوندی؟