امان از …

یک بابایی در جایی که نمی خوام اسم ببرم بگم مثلن در آمستردامه درست داره عین مرحومی که پشتش هنوز داره از اعدام ها توی گور می لرزه یعنی صادق خلخالی رفتاره می کنه.

اول که انقلاب کرد رفت قبر رضا شاه رو خراب کرد و کاخ شاه رو هم مستراب عمومی کرد تا کمی باسن مبارکش خنک بشه…

حالا این یارو هم شده همین طوری، قیافه سایت رو ورداشته عین این صفحه های دو زاری جومولا کرده که به هر حال جیشی هم به قبر رضا شاه کرده باشه!معمول نیست اگر بولدوزر بندازه، جای ساختمونش رو هم چاله بکنه تو خیایون «لینو استراوت» بخش تحتانی اش خنک می شه بلخره یا نه.

Advertisements

«ذکر مناقب شیخ اردوان‌خان روزبه (حفظه‌اله تعالی)»

علی انجیدنی‌/ رادیو کوچه

آن بزرگ‌شده در شهر فردوسی کبیر، آن «فوتو‌ژورنالیست» سر به زیر، آن رادیو‌کوچه و کلی مجله را موسس و سردبیر، آن شناخته‌شده در مالزی  توسط هر جوان و پیر، مولانا و استاذنا آشیخ اردوان‌خان روزبه ملقب به ژورنالیست سفیر «‌زیداله اسفاره» از بزرگان طریق بود و با هر کس و ناکس رفیق.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

دانلود فایل صوتی

گویند در شهر بجنورد زاده شد‌. بزرگان شهر گفتند که شهر را گنجایش بزرگی او نیست و لاجرم او را به مشهد فرستادند تا بزرگ‌تر گردد. «کثراله ابعاده» هم‌چنین نقل است چون قابله‌ای او را به‌دنیا آورد انگشتان دست‌هایش را دید که به شکل مربعی روی هم قرار گرفته است در حیرت بماند و حکمت آن را از پیری فرزانه پرسید. پیر گفت‌: «این را کادر‌بندی می‌گویند.» قابله گفت‌: «نوعی مرض است.» پاسخ داد‌: «فوق‌المرض است.» بدین‌سان که فرد ابتدا خوره عکاسی می‌گیرد و دوربین به‌دست می‌شود و در همه‌جا و از همه‌چیز و همه‌کس نما می‌گیرد و همه را سرویس می‌نمایاند.

آورده‌اند که همه دوران تحصیل را در حال کادر‌بندی گذراند و فرصتی برای خالی‌بندی نیافت پس چون بزرگ شد به آن‌کار نیز مشغول گشت. «‌آجرک‌اله سعیه» چون جوان رشیدی شد به دانش‌گاه بردندش‌. گفت‌: «ای یاران مرا مبرید که من خود محصول روز دانش‌جو‌ام پس نیازی به دانش‌جو‌ شدنم نباشد.» گفتندش‌: «اعتبار دانش‌گاه به توست ای اردوان‌! شاخه بی‌جون جدامانده ما!‌ تو بمان‌! تا دانش‌گاه بماند.» پس ماند آن‌چنان ماندنی.

نقل است که روزی طبع شعرش گل کرده بود و در محفلی وارد شد پس همی خواند: «مرغ باغ ملکوتم‌‌‌‌‌! نیم از عالم خاک.» پس همگان از خواندن او خوششان آمد و او را بسیار طعام دادند‌. چون خواست از در خارج شود نتوانست‌. پس بانگ بر آورد‌: «مرغ چاق ملکوتم …….»

گفته‌اند چون خواست که رخت از حیات بربندد همه مریدان و دوستان را بدور خود جمع کرد و گفت‌: «من اینک از بین شما می‌روم و دو یادگاری از خود برای شما به جای می‌گذارم. اولین آن کوچه است که سردبیری‌اش با خودم باقی می‌ماند و از آن دنیا به هر وسیله ممکن با شما کانکت خواهم بود دومین فرورتیش است که دیگر با من کاری ندارد و شما خواه ناخواه با او کانکت خواهید بود.» یکی از مریدان او را گفت‌: «یا شیخ،  نمی‌توانی او را نیز با خود ببری تا ما هم‌زمان با هردوی شما در آن دنیا کانکت شویم‌؟» شیخ چون داشت شهادتین را به زبان می‌آورد چیزی نگفت و فقط به انگشت بزرگ دستش اشاره‌ای نمود و از دنیا برفت. خدایش بیامرزاد که سربه زیر زیست و سردبیر رفت.