سفرنامه- سنجابی در سرما دستت را گاز بگیرد و تو …

بیست و هفتم دسامبر دو هزار و ده

سه روز قبل تا الان گرفتار سفر. بین رفتن و ماندن در شک بین دو سه ماندن و اخر به نیت چهار گذاشتن. سرزمین قطر خشک و بی آب و علف اما دل خوش به المپیک دو هزار و بیست و دو. پرواز طولانی. چهار ساعت منتظر چک حفاظتی ماندن. مامور گفت: «دلخور نشو دیگه بلخره پاسپورتت ایرانیه». بچه های نق نقو. کابوس های عجیب و غریب و اعدام صارمی و سعادت در زندان. جلوی صدای آمریکا یک سنجاب تو سرما امد سمتم دستم رو دراز کردم دستم رو گاز گرفت. خون آمد. سرما گدا کش. من در این سرزمین واویلا با هزار کار نکرده. اسمش را می گذارم امید.

این بود گزارش بیست و ششم تا بیست و هفتم دسامبر

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s