من چیزی در برابر حضورت نیستم

خواستم برایت بنویسم

از دوری راه
خواستم برایت بنویسم از خستگی کار
خواستم برایت از تنهایی ام بنویسم و یا
از روزهای بی تو بودن
خواستم از دلتنگی بنویسم و از این که
دیگر دیده گانم یاری دوری ندیدنت را ندارد
خواستم از دوری ات گلایه کنم اما
اما
دیدم این ها هیچ است در برابر آن رنجی که از دوری تو می کشی
پس بر خودم تاختم که
رنج من در برابر
رنج تنهایی تو
هیچ است
پس
دهان بستم
به انتظار نشستم
که شرط انصاف همین بود
شانزدهم اکتبر دوهزار ده
ساعت دو ده دقیقه صبح
اردوان
Advertisements