فرصتی شد تا برگردم به خانه

روزهایی که گذشت دمی هم رخصت نشد که سر به خانه بزنم. ابری بود آسمانش و پاییزی و گرد برشیشه هایش نشسته بود. گویی خانه پدری بود که پس از سال ها پای بر آن گذاردی. آمدن کمی خاک از رخصارش برکشم. آمدم تا گاه نوشتی کنم و بگویم چراغ خانه روشن است.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s