داستان ارگ جهرم

سید عطاء الله مهاجرانی

آیه الله خامنه ای به عنوان رییس جمهور به استان فارس سفر کرده بودند. به جهرم رفتند. قرار بود در سالن اجتماعات شهر سخنرانی کنند. ایشان و همراهان از جمله چند نماینده مجلس و استاندار زودتر از معمول به سالن رسیدند. چنان که می دانیم جلسات  هم سر وقت تشکیل نمی شود. از همین رو مقامات را ساعتی بعد از ساعت اعلام حضور مردم دعوت می کنند تا مجلس آماده و به اصطلاح گرم شود. جوان ها داشتند سن را مرتب می کردند. گروه موسیقی بودند. ارگ نه چندان بزرگی را دو نفر وسط سن گذاشتند. صندلی ها را مرتب می کردند…ناگاه همان دونفری که ارگ را آورده بودند، به همراه دو نفر دیگر با شتاب آمدند و ارگ را از صحنه خارج کردند. آیه الله خامنه ای پرسید چرا بردند؟! استاندار که اهل جهرم و نکته دان بود گفت : خوب است از یکی از همین جوان ها بپرسیم. جوانی را صدا کرد. آستین های پیراهن آبی-نفتی اش را بالا زده بود.درخشش دانه های عرق بر پیشانی اش به چشم می خورد. آیه الله خامنه ای لبخندی زد و احوالش را پرسید.» خسته نباشد. چرا ارگ را بردید؟ ارگ بود یا پیانو؟»

جوان گفت: ارگ بود. به ما خبر دادند امام جمعه تشریف می آرن، برنامه موسیقی کنسل شد.»

آیه الله خامنه ای بازهم لبخند زدند و گفتند: عجب! حالا من که هستم!» جوان بی درنگ گفت: درسته، ولی شما بعد از ظهر تشریف می برید. اما امام جمعه همیشه هستند!»

منبع

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s