خواب می بینم اس اس ها روستایی را گرفته اند

خواب می بینم که سرگردان در روستایی که حال هوای سرزمین های شمال خراسان را دارد این سوی و آن سوی می روم. اگرچه این روستا است و من هم به نظرم در ابتدا برای مراسمی مانند عروسی دعوت شده ام اما می فهمم که در این جا توطئه ای در کار بوده است. این روستای خوش آب و هوا انگار دیگر خراسان نیست و جایی در کشور آلمان در سایه رایش سوم است.

لباس و وسایل و پولم را در ساکی بوده است و دزدیده اند و من سرگردان به دنبال لباس هایم می گردم. به ناگاه در مراسم خودروهای نظامی و ماشین های حمل سرباز می آیند که آرم اس اس بر روی در هایش است اما کسانی که از آنها پیاده می شوند و انگاری به پرس و جوی بین مردم می آیند نه تنها لباس نظامی ندارند بلکه همان لباس شخصی های خودمان هستند و من متحیر می شوم که چطور این دو گروه یعنی لباس شخصی ها و اس اس های نازی با هم همکاری می کنند.

آنها می آیند و یکی از این افراد که انگار من پیش از این در ولایت خودمان دیده بودم و به نظر می رسد مسوولشان است با لحنی دوستانه می خواهد مرا از گمراهی در بیاورد در حالی که دیگران دارند مرا سوار عقب یکی از این ماشین های نفر بر می کنند. او توضیح می دهد که من گمراه شده ام و باید بدانم و من احساس می کنم به راهی بی برگشت می رم، تابلو های کنار جاده را می بینم:

«آشوویتس 40 کیلومتر…»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s