عرف داریم تا عرق

> اینجا آسمان ابریست ، آنجا
> را نمیدانم… اینجا شده پائیز ،
> آنجا را نمیدانم… اینجا فقط رنگ
> است ، آنجا را نمیدانم… اینجا دلی
> تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه
> بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا
> يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم
> كه اينطوري فايده ندارد. پس يك
> دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا
> مرا ببخش
> هی با خود فکر می کنم ،
> چگونه است که ما ، در این سر دنیا ،
> عرق می ریزیم و وضع مان این است و
> آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می
> خورند و وضع شان آن است! … نمی دانم
> ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع
> ریختن و خوردن

> دکتر علی شريعتي مزینانی

1 دیدگاه برای «عرف داریم تا عرق»

  1. هر بامداد
    آفتابگردان‌ها
    نگاهت را، سلام می‌دهند
    چه گرم طلوع می‌کنی
    خورشید ناپدید!

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s