2 دیدگاه برای «اعتماد…»

  1. بله اردوان جان نبايد باور كرد
    بدبخت مردمي كه حق حرف زدن هم ندارند حتي حق ندارند خداي خود را در خانه خود فرياد زنند… دارم خفه ميشم نميدونم خدا ديگه چرا ساكته

    «به ياد خواهر خوبمان سعيده پور آقايي»

    دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
    دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

    روزگار غریبی است نازنین

    و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    روزگار غریبی است نازنین

    و در این بن بست کج و پیچ سرما
    آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

    به اندیشیدن خطر مکن
    روزگار غریبی است نازنین
    آن که بر در می کوبد شباهنگام
    به کشتن چراغ آمده است
    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

    دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
    دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

    روزگار غریبی است نازنین

    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
    و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
    و ترانه را بر دهان
    کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

    مرحوم احمد شاملو

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s