روزت مبارک خبرنگار

راستش این روزها نمی دانم چرا دیگر دست و دلم به نوشتن نمی رود. روز خبرنگار هفده مرداد همیشه این موقع یادم می آید با بچه های خانه مطبوعات به سر و کله هم می کوبیدیم. برگزاری مراسم و داستان گرفتن هدیه از این ور و آنور چلوکباب کوبیده و مرغ و از این حرفا برای مراسم شام شب روز خبرنگار.

شاید بد نباشد بدانید من سه ماه به محمود صارمی در یک اتاق در مزار شریف زندگی کردم. خاطره های مخصوص همان روز ها را دارم. شب هایی که کارمان خندیدن به اخبار تلوزیون مزار بود که در هر ده جمله اش شش تا تعریف از آقای دوستم رهبر جنبش شمال بود. اما اون روزها هیچ وقت فکر نمی کردم خیلی زود خبر تیر باران شدن یک خبرنگار را در همان شهر به دست طالبان خواهم شنید. محمود وقتی کشته شد دوستی به من زنگ زد و گفت: دوستی داشتی که با هم در مزار بودید… دیروز کشته شد!

خبر همین قدر بود. صارمی که مرد تازه ملت یاد ارزش گذاردن به خبر نگار افتادند. یاد این که این بیچاره ها دست شان از همه جا کوتاه است و مرغ عروسی و عزا هستند.

امسال اما هیچ دل و دماغی ندارم. دیگر خبرنگار بیرون از زندانی نمی شناسم.

نیمه کاره این نوشته را رها کردم دیدم واقعن دل و دماغ ندارم.

این شد روزنامه نگاری…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s