به تابوت پرنده ما خوش آمدید…

با درود به روان پاک بنیانگذار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و رئیس
جمهور شب تاب، ورود شما را به هواپیمای جمهوری اسلامی خوشامد میگویم و برایتان
سفر خوشی را آرزو میکنم. اگر در هوای داخل کابین اختلالی پیش آمد، سربند مخصوصی
از بالای سرتان به پایین می افتد که رویش نوشته: جانم فدای رهبر!
فورا آنرا برداشته و بسیجی وار آنرا دور سر خود ببندید و یا حسین گویان از
دربهای اضطراری یعنی دو درب در جلو ، دو درب درعقب و یک درب در وسط هواپیما به
بیرون پرت شوید. توجه داشته باشید که در همه حال حجاب اسلامی را رعایت کنید حتی
در موقع پرت شدن از هواپیما!
برای مواقع اضطراری یک بسته کفن در زیر صندلی شما قرارداده شده که آنرا بیرون
آورده و بعد از گفتن شهادتین و دعا برای سلامتی رهبر بپوشید. از کلیه مسافرین
محترم و عاشقان شهادت خواهشمندم در طول پرواز تا لحظه مرگ از وسایل الکترونیکی
مانند تلفن همراه و لب تاپ و چرتکه و ماشین حساب اکیدا خودداری کنید!
برایتان سفر آخرت دلپذیری را آرزو میکنم. ناراحت نباشید این شتری است که درب
خانه همه میخوابد. یکی زودتر یکی دیرتر. خوشا به سعادت شما که سوار هواپیمای ما
شدید تا شهید شوید. .

راستش من مثل شما عمر نوح ندارم

زنگ می زنم: سلام چطوری؟

– ای بدکی نیستیم…

یاد او می افتم با میل می زنم: چطوری، چه می کنی؟

– هییییییچ… نفسی می کشیم…

بهش زنگ می زنم می دانم برای فرصتی ایران رفته است: به به ایران خوش می گذره بلخره بعد از دوسال رفتی ایران کیف می کنی؟

– نه باااابا. چه کیفی نیشستیم تو خونه به در و دیوار نگاه می کنیم.

پسر جوان است: پسر از زندگی بهره می بری که؟

– حوصله داری شووما هم ها…

—-

زیاد می شنوم. هیچ کار، ای ی . زنده ایم. نفسی می یاد…

گاهی با خودم می گم خوش به حالشون عمر نوح دارن. من خاک بر سر صبح که از خواب پا می شم با خودم می یام بگم امروز روبی خیال یادم می یاد یه روز دیگه به مرگم نزدیک تر شدم. فرصت ها یک روز کمتر شد و من یک روز پیرتر. گاهی حسرت می خورم که در هر دم کشفی نهقتته است و من مثل ابله های تپه نشین فقط از کنارشان می گذرم. هر لحظه هر اتفاق چیزی رو پنهان کرده که راحت می شود یافتش و من تن پرور به آن تن نمی دهم.

خدا رو شکر می کنم به من بی دین و ایمون یه چیزی را با مهربانی و عطوفت بی دریغ اعطا کرد:

لحظه ها رو. چیز هایی که دیگر تکرار نمیشه و من گاهی احساس می کنم هر کدومشون را باید تا ته سر کشید. باید از هیچ دمش نگذرم. یه جورایی اسراف کردن می دونم بی توجهی رو. من می گم:

شکر همونی که اسمتو ملت می زارن خدا، که به من این رخصت رو دادی که تو لحظه هات همیشه حادثه های غیر قابل تکرار رو پیدا کنم و از پازل زندگی لذت ببرم.

کاش من هم عمر نوح داشتم مثل تو، مثل تو یا مثل تو…