ز ناف گینه بی صاحاب تا چاد تو را می خوانم…

توضیح مهم!

من حتا نمی دونم این رو کدوم عاشقی برای معشوقش سروده. هر گونه تشابهی هم اتفاقی است:

این شعر، از زبان یک دختر جوان خطاب به پسر مورد علاقه اش سروده شده و
هرگونه شباهتی که بین هر دو چیزی به نظرتان بیاید، نامربوط و مربوط به
خودتان است.

نمی دانم چه دارد مهر ورزیت (و شاید هم تبادل های ارزیت!)
که دنیا می شود مجنون ِ فرضیت!

به دلهای همه مهر تو افتاد
ز ناف گینه بیسائو تا چاد!

تو در چشم همه ماه تمامی
تو محبوبی، تو محبوب عوامی

تو معشوق هزاران بی قراری
تو بیست و چار میلیون رای داری!

و من هم از هواخواهات هستم!
خس و خاشاک زیر پات هستم!

تو را چون رگ به خونم دوست دارم
و تا حد جنونم دوست دارم

و با هر ضرب ِ نبضی دوست دارم
به وقت کشت ِ سبزی دوست دارم!

ببندی یا نبندی، دوست دارم
به من دل را، چو قندی، دوست دارم!

تو را با گرمکن من می پسندم
نگو هی»شرم کن!»، من می پسندم!

اگر چه پیش چشم عاشق من
چه کت پوشیده باشی و چه کاپشن!

سری سرشار شر و شور داری
به دورت هاله ای از نور داری

تویی سرمنشاء الهام هامان
چه محصولی علم کردی برامان!

تو استاد سخن هستی عزیزم!
تو خیلی اهل فن هستی عزیزم!

چه فرقی می کند آمار و فیزیک
چه باشد اقتصاد و چه ترافیک

به هر علمی و فنی خبره هستی
تو دست ابن سینا را شکستی

(به این معنی که سفت از پشت بستی
سپس دادی نشانش ناز شستی!)

حسودانت همه بزغاله هستند
همان بازندهء فوتباله هستند!

نه از شش… پنج… از چار آمدم تا
بیارم هدیه ناقابلم را

برایت شعر خود را خواندم از دور
ندارد قابلت را شعر مذکور!

Advertisements