توتون ماکوت های حاضر به یراق

چای سفارش می دهم. کمی نسیم به صورتم می خورد. عادت کرده ام که در این گرمای استوایی گول بخورم که این نسیم از میان پنجره بازی وزیدن گرفته است. از روز بیست و دو خرداد نمی دانم چند روز گذشته است. هجده روز؟ بیست روز؟ یک سال، دو سال؟ باور می کنید این روزها آنقدر پر حجم بود که انگار بار چند سال را بر شانه می انداخت. انگار مال روزهایی در قرنی پیش بود: رای من کو؟ نه این شنبه و نه آن شنیه. انگار اصلن مال جایی دیگر بود. باور نمی کردم. راستش را بگویم باور نمی کردم. دو چیز را باور نمی کردم. این همه مردم اعتراض نگفته داشته باشند و این همه لباس شخصی تو این مملکت باشد. این روزها همش یاد مقلد های گراهام گرین می افتم: توتون ماکوت ها و پاپا دوک…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s