دلیل تعجب

به نيوتن گفتند: چرااز افتادن سيب تعجب کردي؟

گفت: آخه من زيردرخت گلابي نشسته بودم…

Advertisements

فیس بوک هم به جرگه گردابی ها پیوست

از روز شنبه فیس بوک فیلتر شد و با این حساب داشتم فکر می کردم: واه! اصلن مگه فیس بوک قبلش در ایران آزاد بود؟

این جا چند سوال پیش می آید:

آیا اساسن در ایران می شود کسی بدون نظارت بتواند برای خودش یک جامعه چه مجازی چه غیر مجازی ول بگردد و کسی هم نگران اسلام نباشد.

آیا می شود رسانه ای هم باقی بماند که توش هر کی هرچی دلش خواست بگوید و بنویسد و دست هیچ ممیزی هم بهش نرسد.

آیا می شود به مردم خدمت کرد و نگران آخرتشان نبود؟ توی فیس بوک ملت آبرو حثیت برای نظام نذاشته بودند. خوب کاری کردی فیلترش کردی فیلترچی.

در نهایت هم یکی می گفت فیس بوک مکان مناسبی بوده برای شناسایی آدم های مزاحم توسط گمنامان دل شکسته مقیم مرکز و ولایت تابع. لابد خوب کار شناسایی تمام شده. 

به زودی فاسدان فبس بوکی را گرداب در مظلمین هشت نشانتان می دهد تا بدانید عجب جای کثیفی بوده و چه همه عوامل بیرونی برای فاسد کردن جوانان چند تا آکانت در آن داشته اند و چند تا آدرس ایمیل را اعتراف کرده اند.

رکسانا گفت خوشحالم و من حسودیم شد

داشتم گزارشی از وضعیت بهروز جاوید تهرانی تهیه می کردم. او بازمانده از دستگیری های هجده تیر هفتاد و هشت است. کسی که در زندان رجایی شهر در آستانه نیست شدن است. در همین بین گفت و گویی از کیانوش سنجری را بررسی می کردم، به جمله جالبی برخوردم: کاش بهروز هم پاسپورت آمریکایی می داشت…

0CBE1252-650D-4F0A-A8A2-430936A057B0_w393_s

خوب زور این پاسپورت به اندازه کافی بود. رکسانا به خانه برگشت. دولت آمریکا کشور در حال تخاصم نبود. قاضی پرونده با استقلال رای رکسانا را آزاد کرد و درضمن مهم تر این که جاسوس اصلی آن پدر سوخته ای بود که سند محرمانه را به رکسانا داده بود. احضار هم شد که دهنش را برایش آسفالت کنند. خوب حسن اش در این است که او لابد پاس آمریکایی ندارد و خیلی حرف اضافه بزند می رود ور دل بهروز و بهروز ها…

پ.ن: کمتر به کسی حسودیم میشه اما وقتی این جمله صابری را می خواندم حسودیم شد. چنان حب وطنی در بین جوانان ما ایجاد کردند دانشمندان نظام که امروز بسیاری از بچه های جوان را می شناسم که از عرق ماشین تا عرق خواننده را دارند الا وطن:

… رکسانا صابری اشاره می کند: خواندن سرود ملی آمریکا در دوران اسارتش به او قوت قلب می داده است…

چهار نکته برای امروزتان، بپا نرود لای در

اولن: چهار نفر از کاندیدا های ریاست جمهوری تایید صلاحیت شدند و ثابت شد صاحب رجلیت هستند. در بین آنها آن آقای کلاه تگزاسی را نمی دانم چرا ندیدم احتمالن اسباب رجلیت نداشته و یا نتوانسته ثابت کند که رجلیتی سیاسی در وجودش هست.

دویوم: این روزها می بینم موسوی بنده مومن خدا همش باید وقتش را صرف کی بود کی بود من نبودم ها بکند. من در کشتار خاوران نبودم. من در انقلاب فرهنگی نبودم. من در مقابل نهضت آزادی نبودم… خلاصه من فکر می کنم این دده مرده باید تا بعد از انتخابات نبوده ها را بر شمارد. چون تعداد نبودن ها کار یک نفر و یک شب نیست.

39

سیوم: یکی می گفت ما در ولایتمان آزادی برای انجام هر کاری را داریم. مشکل این است که برای بعدش نداریم.

چارم: بسی رنج بردم در این سال سی! فردوسی جون تولدت مبارک، تولدت مبارک …. ریتمیک بخوانید.