شوخی های سیزده به روش داروقوز آبادی

یک. شوخی اندازه دارد که همه آدم هایی که شعور دارند این را می دانند.
دو. اندازه شوخی حرمت مردم است که اگر فکر می کنیم برایشان احترامی قائل هستیم، آن اندازه را رعایت می کنیم.
سه. گیریم شوخی شهرستانی یک هنر محسوب شود که می تواند از سوی هر بلاد ندیده ای قابل اجرا باشد. دست کم آدم می سنجد که چقدر شهرستانی است و خودش از نظر رنکینگ در چه سطحی محسوب می شود تا دیگران بدانند تا چه حد طرف یوف است.
چهارم. این که آدم ها جرئت می کنند که کنار پنجره ها بایستند و یا در کنار پرتگاهی منظره ای را تماشا کنند یه این دلیل است که میزان آدم هایی را که رشد عقلی شان آنقدر هست که فرق بین لگد زدن و نزدن را تشخیص می دهند از آن هایی که تشخیص نمی دهند بیشتر است.
پنج. فکر کنید سایت بی بی سی خبر مرگ فلان رهبر و یا شاه را بزند و بنویسد که این اتفاق احتمال دارد توسط جاسوس های کشور همسایه انجام شده باشد. البته بعد از سه ساعت هم یک اسمیلی هم برایتان رو سایت بزند و بنویسد که شوخی یکی آوریل یا همان سیزده ما بوده است. همه می خندند و دیگر تره هم برای این سایت خورد نمی کنند. البته اگر هنوز هواپیما های کشور بغل آن بغلی را بمباران نکرده باشند.
شش. آدم ها در نوع شوخی کردنشان میزان حس انسانی شان را بهم نشان می دهند.
هفت. لگد زدن خلاقیت نیست هر کسی این کار را بلد است (برخی هم به صورت خدادادی کاملن تخصصی) هنر در کشف خلاقانه شوخی است که ظاهرن از بسیاری از ما ساخته هست و از برخی هم ساخته نیست.
هشت. خوشحالم که اکثر این شوخی ها را بر روی وبلاگ ها دیدم و اصولن مدیران رسانه ای که داعیه دارند و حرفی برای گفتن، از این نوع شوخی های بازدید کننده بالابر و جنس بیشتر فروش پرهیز کرده اند.
نه. اعتماد شما اعتبار ماست.
ده. الباقی هم که … بمالد.