صدایی برای رفتن

در برابر باد ایستاده ای و من باریکه ای از اندام تو را در نوری که از آخرین لحظات غروب که سایه ها را به بازی می گیرند می بینم.

گنگ و خواب دیده. 

می فهمم که چه زیبا موهای تو رقصان در باد است و می بینم که دستانت چقدر ساده مرا به میهمانی نگاه دعوت می کند.

خورشید قرمز تر از همیشه است.

وقت جداییست…

Advertisements