نقش منطق در سرنوشت زنان / نامه وارده

 

فرض کنيد شما يک خانم هستيد و اگر واقعا خانم هستيد مي توانيد بدون فرض کردن به سراغ فرض دوم برويد. به عنوان فرض دوم فرض کنيد در موقعيتي قرار گرفته ايد که شخصي قصد ت ج  اوز يا اگر بخواهيم با ادبيات روزنامه اي حرف بزنيم قصد اذيت و ازار شما را دارد. به عنوان فرض سوم فرض کنيد امکان درخواست کمک با جيغ و داد راه انداختن وجود ندارد. در اين موقعيت چه کار مي کنيد؟

سناريوي اول

شما يک ادم بي منطق هستيد و احساسي عمل مي کنيد.
شما به سمت در مي دويد و دستگيره را به سرعت مي چرخانيد اما در قفل است و باز نمي شود نفس در سينه تان حبس شده و با حالتي دستپاچه و عصبي دستگيره در را تکان مي دهيد ولي بي فايده است. بر مي گرديد و مرد متجاوز را مي بينيد که درگوشه اي ارام ايستاده و با لبخندي شيطاني شما را مي نگرد. بعد کليدي را از جيبش بيرون مياورد و به شما نشان مي دهد و در مقابل نگاه مستاصل شما کليد را در دهان ميگزارد و قورت ميدهد. ارام ارام به سمت شما ميايد و شما هم عقب عقب ميرويد تا ميخوريد به ديوار و ديگر راه فرار نداريد. مرد شيطان صفت چنگ مي اندازد که لباستان را بگيرد شما در يک لحظه به ياد سريال يوسف پيامبر مي افتيد و فکري مثل برق از ذهنتان مي گزرد. فورا به او پشت مي کنيد تا لااقل پيراهنتان از پشت پاره شود و بعدن کارشناس شما را مقصر اعلام نکند. همانطور که به مرد متجاوز پشت کرده ايد ياد چاقويي مي افتيد که براي روز مبادا در کيفتان حمل مي کنيد. پاره شدن لباستان را احساس مي کنيد و مي فهميد که ديگر از اين مباداتر وجود ندارد. چاقو را محکم در دست مي فشاريد اما نمي دانيد با ان چه کار کنيد. تا به حال چاقوکشي نکرده ايد اما فرصت فکر کردن نيست با يک حرکت عصبي به سمت مرد بر مي گرديد. مرد ازار دهنده در دو سانتيمتري صورت شما فريادي از درد مي کشد و شما بوي گند سيرترشي را از دهانش استشمام مي کنيد و بعد هر دو به زمين مي افتيد. شما براي اولين بار کسي را کشته ايد در نتيجه بي هوش شده ايد و مرد هم براي اولين بار مرده است در نتيجه به زمين مي افتد.

چند روز بعد دادگاه جنايي

قاضي: شما يه نفرو کشتيد ايا اعتراف مي کنيد؟
شما: بله ولي ………
قاضي: بسيار خب بياين ببرين اعدامش کنين
شما: وا …. يعني چي اقا جون! بزاريد اقلکم حرفم تموم بشه
قاضي: چه حرفي خانم؟ ديگه حرفي نمي مونه اعتراف به قتل براي انشاي حکم کفايت مي کنه دادگاه وقت نداره بشينه داستان گوش کنه
شما: صبر کنيد ببينم. من از حق و حقوقم خبر دارم. دوره قاجار که نيست. من از خودم دفاع کردم به اين ميگن دفاع مشروع که جزو حقوق طبيعي محسوب ميشه
قاضي: ببينيد خانم شما هر چقدر هم که حقوق بدوني از من بيشتر نمي دوني. نه من وقت دارم بهت حقوق ياد بدم نه ياد گرفتنش برات فايده اي داره چون زياد فرصتي نداري که از آموخته هات استفاده کني اما فقط اينو بدون که در دفاع مشروع اقدام مجني عليه بايد متناسب با فعل مجرم باشه
شما: يعني چي متناسب باشه؟ يعني من هم بايد بهش تجاوز مي کردم؟ خب چيکار ميتونستم بکنم با اون مرتيکه غول تشن؟ زورم که بهش نمي رسيد تنها چيزي که براي دفاع از خودم داشتم همين چاقو بود
قاضي: استفاده از چاقو اشکالي نداره اشکالش اينه که شما يه نفرو کشتي و هر وقت يه نفر کشته ميشه يه نفر هم بايد اعدام بشه. مي تونستي يه خط بندازي رو طرف يا مثلن الت ارتکاب جرمشو قطع کني چرا ديگه صاف فروکردي تو شيکمش؟ اينجا روزي ده تا چاقو کش محاکمه مي کنيم. چاقو کش حرفه اي هيچ وقت کسيو نميکشه سر تا پاي طرفو خط خطي مي کنه اما چاقو رو زرتي فرو نمي کنه تو شکم طرف. اين جور کارها کار شما اماتورهاست
شما: خب شما خودتون مي فرماييد اونها حرفه اي هستن من که چاقو کش نيستم خودمم نفهميدم چه کار کردم. حالا اصلا مگه حکم زناي محسنه اعدام نيست؟ …..
قاضي: اولن محسنه نيست محصنه است …
شما: خب من هم همينو گفتم
قاضي: نخير شما گفتي محسنه بايد زبان را بگزاري پشت دندانهاي فک بالا و ص را تلفظ کني……..
شما: محسنه ……..مح…ثنه ….محفنه ….مح ….سنه ………
قاضي: نکن خانم جان صورتمو پر از تف کردي
شما: ببخشيد. خب حالا اين نوع زنا اسمش هرچي که هست حکمش اعدامه ديگه پس اون اقا در هر صورت بايد اعدام مي شد غير از اينه؟
قاضي: بله غير از اينه. اون اقا در صورتي اعدام مي شد که شما کاري نمي کردي و مي گزاشتي فعل مجرمانه واقع بشه اما شما عجله کردي و حالا شما اعدام مي شي
شما: وااااا …….خب يعني من بايد چه کار مي کردم؟ اصلا شما فکر کن دختر خودت جاي من بود بايد چه کار مي کرد؟ کار درستي که مي شد تو اين موقعيت انجام داد چي بود؟
قاضي: من چه مي دونم خانم جان چقدر سيم جيم مي کني. اينو از جنبش زنان بپرس. از اونها بپرس که به جاي اينکه اين چيزها رو ياد زنها بدن راه ميوفتن کمپوت امضا درست مي کنن
شما: اولن کمپوت نه کمپين
قاضي: حالا هرچي
شما: حالا شما ديواري از جنبش زنان کوتاهتر پيدا نکردي؟ اونها هم که کلن چهار نفرن که سه نفرشون تو زندانه. چرا اين چيزها رو تو مدرسه به دخترها ياد نمي دين؟ چرا اجازه نمي دين خانمها از وسايل دفاعي بي خطر استفاده کنن؟ چرا اسپري فلفلو از بسيجيهاتون نمي گيرين بدين به امثال من که بتونن از خودشون دفاع کنن؟ چرا ……
قاضي: بسه خانم! هر چي من مي خوام با مردمسالاري ديني حرف بزنم شما گستاختر ميشي….. روت زياد بشه مي گم 80 ضربه شلاق هم بهت بزنن ها …….. بياين اينو برداريد ببريد خسته ام کرد

 … 

سناريوي دوم

شما ادمي منطقي يا شايد بي عرضه و دست و پا چوبي هستيد

در اين حالت شما به علت منطقي بودن چاقو حمل نمي کنيد در نتيجه کسي کشته نمي شود و همه چيز به خوبي و خوشي فيصله مي يابد. بقيه ماجرا دو حالت دارد. يا شما علاوه بر منطقي بودن با اراده هم هستيد که در اين صورت چيزي از اين ماجرا به خانواده تان بروز نمي دهيد و يک مدت بعد در اثر آشفتگي روحي خودکشي مي کنيد حالت دوم اين است که ادمي منطقي و بي اراده هستيد که در اين صورت ماجرا افتابي مي شود و پدر يا برادر غيرتي شما سرتان را گوش تا گوش مي برد مي گزارد تخت سينه اتان

نتيجه گيريمنطق نقش چنداني در سرنوشت زنها ندارد

 

Advertisements

4 thoughts on “نقش منطق در سرنوشت زنان / نامه وارده

  1. ای
    خوب اگه من بودم که همه چی رو می تونستم تحمل کنم الا اون بوی سیر ترشی
    چنان با مشت می کوبیدم تو فکش که بچسبه به دیوار
    البته

    و این قاضی هم باحال بود باید سکس شو دید
    مثل حاجی گلستانی
    من از دوستم پرسیدم که فلانی ما ندیدیم تو که دیدی بگو ملاها چه جور سکس می کنن و چه شکلین یعنی مثل ادما هستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آخرشم بی معرفت جواب نداد گفت زنا ندونن بهتره منحرف می شن ..:)
    شما دیدی آقای مدیر بلاگ؟

    مطلب طنز گونه ولی تلخ بود
    بدترین اتفاق در زندگی یه زن اینه که مورد آزار و اذیت قرار بگیره
    یعنی حتی فکرش هم تن منو می لرزونه

    خیلی وحشتناکه خیلی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s