ایران کنام شیران ایران خطه شیران دلیر

بعد از چندی که خودم را به آن راه می زدم. امشب دوست بزرگی برام چیزی را فرستاد که دیگر نتوانست این سد را نگه دارد. آن هم وسط ده تا آدم دیگه. احساس کردم چقدر دلم می خواهد سر بر سینه مادر بگذارم تا برایش گریه کنم: 

ایران خاک دلیران 

ایران همیشه جاویدان 

دست خودم نبود. همیشه می خواهم باورم این باشد که آدم ها را دوست دارم بی مرز، اما مگه می شود؟ اسمش می آید. دستم می لرزد. 

امشب توی سرمای آمستردام دلم برای خاک اون دلم تنگ شد.

ایران!

امشب می خواهم بگویم دلم برایت تنگ شده. 

می بینمت 

با صورتی خندان

با شور باور

حتا اگر در جلوی چشمم پرده اشک نگذارد همه وجودت را ببینم اما می خواهمت…

Advertisements