بگذار فراموش شوند

امشب بی اختیار نقبی خورد به یاد های بد یک سفرم به افغانستان و گزارشی از زندگی زنان ایرانی در ولایت قوماندان ها. دیر وقتی بود که از خاطرم برده بودم. اما زن فروشنده افغان در برگر کینک سنترال استیشن با لهجه کابلی اش مرا برد به مکرویان و کارته پروان و آدم های نیم سوخته و زخمی که دیر وقتی است پرونده شان را می چپانم در بایگانی ذهنم…

این گزارش هیچ وقت اجازه انتشار پیدا نکرد… نمی دانم شاید خود سانسوری بیخ گلویم را گرفت شاید هم هزار درد دیگر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s