کابوس جیوه ای

خواب می بینم که در محله «مکرویان» کابل زندگی می کنم. با مادر و برادرم در خانه ای که بالاخانه است کهنه و نمور. با چند تکه اسباب و اثاثیه کهنه و من کارگر حجره ای در بازار هستم. همان بویی که در خانه های کهنه کابل به مشامم می خورد را احساس می کنم. از سر کار که بر می گردم می بینم. پشت در دو تکه جیوه ای مانند افتاده است آرام و خزنده. احساس خطر می کنم. انگار می شناسم این ها را به دست می گیریم و از خانه بیرون می رویم. از کنار تل آشغال های وسط کوچه می گذریم و در جایی دور این جیوه مانند های خزنده و نیمه زنده را رها می کنیم.

با نگرانی به خانه می آییم. زیر پایم را پشت در یخ زده نگاه می کنم و می بینم خورده های این جیوه مانند ها ریخته است و باز دارند به هم متصل می شوند. می دانم هر چه زمان می گذرد این جیوه ها هوشمند تر می شوند. انگار در مرور زمان آن ها می توانند با هوشی اکتسابی از محیط اطراف به دانسته های خوب بیافزایند. با ترس برشان می داریم و می بینم سرعت درکشان بالاتر رفته است. این بار می بریم در میان تل آشغال ها مدفونشان می کنیم. برادرم از من عقب تر است و من منتظر می شوم تا برگردد.

پشت سر او چیزی شبیه انسان با صورت سیاه و تلو تلو خوران می آید. جیوه های هوشمند زودتر از آن چه که فکر می کردم داشتند تبدیل می شدند . من هراسان بودم.

آن ها می آمدند و رهایم نمی کردند. موجوداتی که در ظرف جند دقیقه هوشمند تر شده بودند و دیگر حاضر به رها کردن من در آن پس کوچه نبودند…