نخستين نمايش مستند «هايده» در آمستردام، ۲۴ ژانويه

برای نخستين‌بار فيلمی مستند درباره‌ی فعاليت‌های هنری هايده، خواننده‌ی ايرانی، در هلند ساخته شده است؛ کاری از پژمان اکبرزاده، پيانيست و روزنامه‌نگار ۲۸ ساله‌ی ايرانی مقيم آمستردام. «سخن از هايده» که نتيجه چندين سال فعاليت پی‌گير از تهران تا لوس‌آنجلس است، ۲۴ ژانويه ۲۰۰۹ در آستانه بيستمين سالگرد درگذشت هايده در مرکز فرهنگی خريفيون (وابسته به دانشگاه آمستردام) برای نخستين‌بار به نمايش در می‌آيد.


پوستر فيلم (عکس: سعيد نوشين‌فر – طراحی: کامران اشتری و توری ايگرمان)

«سخن از هايده» نگاهی است فشرده به جنبه‌های گوناگون فعاليت‌های اين خواننده‌ی محبوب ايرانی همراه با ويدئوها و تصاوير منحصربه فردی که بعضاً هيچگاه منتشر نشده‌اند. در فيلم همچنين با بسياری از موثرترين شخصيت‌ها در فعاليت‌های هنری هايده گفتگو شده است: آندرانيک، محمد حيدری، انوشيروان روحانی، فريد زولاند (ترانه‌سازان)، فرنوش بهزاد (رهبر ارکستر)، پرويز رحمان‌پناه (تکنواز تار)، منوچهر بی‌بيان (ناشر موسيقی و بنيانگذار تلويزيون جام‌جم در لوس‌آنجلس) و همچنين محمود خوشنام (منتقد موسيقی) و شهبانو فرح پهلوی (ملکه‌ی پيشين ايران) که از خاطرات خود از برنامه‌های هايده گفته است.


از چپ به راست: آندرانيک، پرويز رحمان‌پناه، پژمان اکبرزاده – لوس‌آنجلس، آوريل ۲۰۰۸ (عکس از شعله زهرايی)

تدوين اين مستند يکصد دقيقه‌ای به عهده‌ی مصطفی هروی، فيلمساز ايرانی-هلندی بوده و بخشی از پروژه از سوی راديو زمانه در آمستردام پشتيبانی شده است. فيلم به زبان پارسی (با زيرنويس انگليسی) تهيه شده و به موازات بررسی فعاليت‌های هنری خواننده، به فضای سياسی-اجتماعی ايران و ايرانيان مهاجر در هر دوره نيز اشاره‌ی کوتاهی شده است.

هايده، از استثنايی‌ترين صداها در تاريخ موسيقی ايران، فعاليت حرفه‌ای خود را با اجرای اثری از علی تجويدی با شعری از رهی معيری در سال ۱۳۴۷ در راديو تهران آغاز کرد. در سال‌های بعد، بيشتر به اجرای ترانه‌های پاپ گرايش پيدا کرد و چند ماهی پيش از پيروزی انقلاب ۱۳۵۷، راهی لندن شد. در سال ۱۳۶۱ برای ادامه کار به لوس‌آنجلس رفت و در ۳۰ دی ۱۳۶۸ (۲۰ ژانويه ۱۹۹۰) بر اثر حمله قلبی در سن ۴۷ سالگی در کاليفرنيا درگذشت. از وی حدود ۱۵۰ قطعه ترانه و آواز در سبک‌های گوناگون به يادگار مانده است.

به نقل از گویا

ــــــــــــــــــــــــــــ
تريلر مستند «سخن از هايده»
http://www.youtube.com/watch?v=CBR5da8LsYs&feature=channel_page

تارنمای شخصی پژمان اکبرزاده
www.PejmanAkbarzadeh.com

اطلاعات نمايش فيلم در آمستردام:

HAYEDEH, LEGENDARISCHE PERZISCHE DIVA
Een documentaire van Pejman Akbarzadeh
________________________
(Ned./VS./GB./Fr./D. 2008, 100 minuten, première)
Perzisch gesproken met Engelse ondertiteling
Zaterdag 24 januari 2009 – aanvang 20.00 uur, toegang: € 10
(reserveren via 06 – 38 49 88 85 )
Cultuurcentrum Griffioen, Uilenstede 106, 1183 AM Amstelveen – Bereikbaar met tram 5 en 51, halte Uilenstede, Parkeren gratis

 

من که از اداب ادب پس هیچ ندانم

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند.شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول « بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم.بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟
بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرابياموز. بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم. بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً. و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد مسلمانان نباشد.