مسافر شهر غریب

امروز داشتم توی استخر بعد از یک دور کار پر و پیمون که مغزاین حقیر رو از دماغم بیرون می کشید، تمدد اعصاب می کردم. اما ظاهرن امروز شانس با اعصاب ما نبود. دختر مالایی داشت داد می زد که وقتی در آب شنا می کرده یک مرد ایرانی دستش بهش خورده. حالا این مرد هم دست کم یکی از بی آزار ترین آدم هایی است که من می شناسم. خلاصه این داستان یک طرف اما اونی که بی مزه بود جمله تکراری بود که از زبان این دختر خانم باریک اندام حدود صد کیلویی در آمد:

«چرا شما ایرانی ها گم نمی شین برین خونه تون!»

Advertisements