خواب می بینم

خواب می بینم در در زیر زمین درویش خانه ای با برادرم رفته ام. این حجره (که انگار برای گزارش به سراغش رفته ام) با چند شمع روشن است و نوری دیوار های آن را روشن می کند. درویش بلند ریشی که ما را می بیند انگار به مراسمی مقدس دعوت می کند . از من می خواهد دست و پایم را برای شست و شو بر روی ظرفی تابه مانند بگذارم و او آب بر روی دست و پایم می ریزد. بعد، از من می خواهم برای آن که خود را محک بزنم، دستم را بر روی صفحه چدنی که در زیرش آتش روشن کرده اند بگذارم. درویش بچه ای که دستش را تا بر روی آن می گذارد می سوزد برای اثبات هی دست بر صفحه داغ می گذارد و از سوزش گرما هی دست را می کشد و توضیح می دهد اگر می خواهم تزکیه کنم و در ضمن آتش اعمالم را درک کنم کف دو دستم را باید بر روی آن بگذارم. خود دست می گذارد و از بی تحملی برمی کشد. 

درویش دستم را می گذارد. داغ نیست. ولرم است قابل تحمل. هردو کف دست را بر آن می چسبانم. داغ نیست. برایم داغ نیست. با خودم می گویم شاید تاثیر آن شستن پیش از این است که آتش سرد است…

Advertisements

One thought on “خواب می بینم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s