سونات های پاییزی

برداشت اول:

دوستی نادیده ساعت چهار صبح یعنی دم طلوع می بینم چراغش بر روی نت روشن است. این لحظه من از این لذت بی بهره ام چون ساعتم از او که در ایران است چهار ساعت و نیم جلوتر است. 

برداشت دوم:

می پذیرد به جای من به طلوع خورشید نگاه کند و من در حسرت پاییز به همین هم راضی ام.

برداشت سوم:

پاییز همیشه غم و فکر برای من داره. فکر به اون چیز هایی که بلاتکلیف راهی بایگانی ذهنم شده اند و غمی که از روز اول باهاش بود. نمی دونم هنوزم از کجاست اما می دونم که همیشه هست. تو صدای برگ های زیر پا، تو پیچیدن باد لای درختای خشک و لرزون، تو صدای کلاغ های پاییزی که با اون راه رفتنشون فکر می کنی زیادی می فهمم.

برداشت چهارم:

روزهای زیر بیست سالگی ام همه اش پاییز داشت و تنهایی و حتا کم حرفی. یه اتاق داشتم که پنجره اش رو به شاخه های یک درخت بلند باز می شد و اون درخت گاهی شاخه هاش توی اتاقم. همیشه اون پنجره باز بود. دم صبح با بوی برگ های سوخته از خواب بلند می شدم و می زدم تو دل آسمون.

برداشت پنچم:

از همش دورم. پاییز سلام. یکی امروز در فجر به تو سلام کرد. اون از طرف من بود. سلامشو جواب بده.

Advertisements

1 دیدگاه برای «سونات های پاییزی»

  1. سالهاست که باور کردم پائیز غم خودش را در دل بچه های پائیزی پنهان کرده … شاید 13 آذر امسال حافظه ام هم با من یاری نکنه پس تولدت از حالا مبارک …
    اینجا هیچ کس سلام نکرد نه امروز نه هیچ روز دیگه…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s