وقتی دو خداوندگار موسیقی چنین خلق می کنند

چه سرخوش، چه پر امید.

Advertisements

مردی بدون عبای شکلاتی

کمتر سیاست مداری را به اهل دلی این سید دیدم و کمتر اهل دلی را سیاست مدار. خیلی خوب است مردی با عبای شکلاتی بی خود راه رفته را تکرار نکند. شاید سیاست صراحت می خواهد که من در این عزیز ندیدم. (حالا شاید من ندیدم!).

khatami11

سونات های پاییزی

برداشت اول:

دوستی نادیده ساعت چهار صبح یعنی دم طلوع می بینم چراغش بر روی نت روشن است. این لحظه من از این لذت بی بهره ام چون ساعتم از او که در ایران است چهار ساعت و نیم جلوتر است. 

برداشت دوم:

می پذیرد به جای من به طلوع خورشید نگاه کند و من در حسرت پاییز به همین هم راضی ام.

برداشت سوم:

پاییز همیشه غم و فکر برای من داره. فکر به اون چیز هایی که بلاتکلیف راهی بایگانی ذهنم شده اند و غمی که از روز اول باهاش بود. نمی دونم هنوزم از کجاست اما می دونم که همیشه هست. تو صدای برگ های زیر پا، تو پیچیدن باد لای درختای خشک و لرزون، تو صدای کلاغ های پاییزی که با اون راه رفتنشون فکر می کنی زیادی می فهمم.

برداشت چهارم:

روزهای زیر بیست سالگی ام همه اش پاییز داشت و تنهایی و حتا کم حرفی. یه اتاق داشتم که پنجره اش رو به شاخه های یک درخت بلند باز می شد و اون درخت گاهی شاخه هاش توی اتاقم. همیشه اون پنجره باز بود. دم صبح با بوی برگ های سوخته از خواب بلند می شدم و می زدم تو دل آسمون.

برداشت پنچم:

از همش دورم. پاییز سلام. یکی امروز در فجر به تو سلام کرد. اون از طرف من بود. سلامشو جواب بده.