عشا مومنی ساعتی پیش آزاد شد

ساعاتی پیش عشا مومنی دانشجوی دست گیر شده در تهران با قرار وثیقه آزاد شد. عشا که چندی پیش در بزرگراه به دلیل سرعت غیر مجاز دست گیر شده بود. بعد از آن به زندان اوین منتقل شد. 

وسایل او نیز در بازرسی منزلش نیز توقیف شد. عشا دانشجوی ایرانی در آمریکا برای پایان نامه تحصیلی اش مشغول تهیه فیلمی از فعالان زن در ایران بود. 

در گفتگویی که با روجا بندری یکی از فعالان این کمپین در کالیفرنیا داشتم. او ضمن تایید این خبر اشاره کرد فردا سه شنبه عشا باید دوباره به دادسرای انقلاب مراجعه کند. 

پیش از این پدر و مادر عشا از فعالیت های او اظهار بی اطلاعی کرده بودند و از دستگاه قضایی در ایران خواهان رفعت و رحمت در برخورد با او شده بودند.

Advertisements

تغییر سرود به ورسیون تازه

مجمع تشخيص مصلحت اوگاندا پس از بررسى عملكرد دولت  در اين چهار سال مناسب ديد كه سرود ما به آهنگ پت و مت تغيير يابد. 

تازه بدستم رسید گفتم کمی یاد آقای رئیس کنیم با هم. فک کنم خودشون هم بخندند و دل ها شاد بشه.

هنوز یکی هست که با دیگری قهر نباشد

داشتم تو این عکس دنبال خون و اسلحه می گشتم اما هرچی گشتم کمتر پیدا شد. قصابی برای مرگ قناری گریه می کرد و من هنوز در بهت رفتن قمری پشت پنجره ام بودم که گلوله در سینه کودکی در ولایت پغمان می خوابید. طالبان هنوز برای رضای خدا انتحار می کنند و مردان صلح درها را در سینه زنان عراقی خورد می کنند.

اما این جا هنوز یکی دارد بازی می کند. یک روزنه باز هست. هنوز همه با هم قهر نکرده اند.

fer105_0_23312

مرز یعنی چه

معمول وقتی داری از کشوری به کشوری دیگر می روی. حتا اگر با اطمینان کامل هم روبروی افسر اداره مهاجرت می ایستی قبلت کمی جدی تر می زند. این همان جایی است که آدم احساس می کند سر مرز است. اما بعد شاید اوضاع کمی فرق کند. 

در این چند ساله که بنابر کار و ضرورت و این جور بهانه ها چند کشور را رفتم می بینم داریم به طرز باور نکردنی با هم سانی فرهنگی روبرو می شویم. فکر کنید: در قلب آمستردام روزهای ماه رمضان وقتی دم افطار به تو خرما تعارف کنند، دختری بلند قد داچ (نژاد اصیل هلندی)  دست دوست پسر نیجریه ای اش را گرفته و انگار نه انگار که تا همین چند دهه پیش حتا حاضر نبود از لیوان او آب بخورد و یا خوردن دوغ تلمی در برلین و از این جور اتفاق ها ذهنم من را کمی مشغول کرده است. 

این روزها نشانه هایی که می بینم، مانند برداشته شدن مرزهای اروپایی و یا بی مرز شدن آمریکا با چند کشور و یا اتحاد کشور های مشترک المنافع از سویی و از سوی دیگر ملغمه فرهنگی ای که گاهی آش شله قلمکار را تداعی می کند به نظرم می رسد، دنیا دارد راهی تازه از میان جنگ و خون ریزی بر می گزیند. انگار بشر با چند واژه بیگانه خواهد شد و یا شاید هم بوده است اما به روی خودش نمی آورده: واژه اصیل، واژه ملیت و یا شاید هم وطن…

نمونه عینی این که می گویم را می توانید در کنار استخری که روبروی آپارتمان ماست ببینید: روز های تعطیل می شود حمام عمومی بشریت! از هر تیره و طایفه با ترکیبی از زبانی من در آوردی. همسایه مصری روبرویی احوال می پرسد: چطور مطوری اردی! و آن یکی دیگر که انگلیسی است و آمده دوران پیری را در این ولایت بگذراند وقتی آب برای روی بغل دستی اش می ریزند به او که رو ترش می کند می گوید: بووله (به مالایی: تو مابه های بی خیال) و تازه بعد می بینی ازدواج های در هم آن ها را که انگار همه با سرعت یک لامبرگینی مورسیه لوگو می روند تا مرز ها، ملیت ها و دیوار ها را از هم بدرند. 

انسان فردا آیا می خواهد با این داستان در هوایی دیگر نفس تازه کند؟