ماجرات تعلیق دکتر ذوالقدر

 

 پیشانی:

چندی پیش نامه ای زدم که کمی خودم هم بر صحت اش شک داشتم. تعلیق یک استاد جامعه شناسی به نام ذوالقدر به دلیل انتقاد از دولت.

اما عین ماجرا به نقل از خود این استاد خالی از لطف نیست. (البته به نظرم شرمش از لطفش کمی بیشتر است).

و ماجرا از زبان آقای ذوالقدر:

حالا می خواهم اتفاقی که برای خود بنده، دقیقا یک ماه قبل از سفر تاریخی،انقلابی، اسلامی و دشمن شکن! احمدی  نژاد به سرزمین کفرو جهانخواری و لعنتی! امریکا اتفاق افتاد را تشریح کنم تا خودتان قضاوت کنید چقدر درایران آزادی بیان وجود دارد و فرمایش رئیس جمهور چقدر حقیقت دارد.

 

من مدرس دانشگاه هستم وامسال ترم تابستان قرار شد که برای دو کلاس درس جامعه شناسی را تدریس کنم. نود درصد دانشجویان این دانشگاه شاغل هستند و اکثرشان هم در نهادهای امنیتی کار می کنند.من بنا به عادت و روش تدریس ام، برای فهم بهتر مباحث از مثال استفاده می کنم و سعی هم می کنم که به جای اینکه از کره مریخ و کهکشان راه شیری! مثال بیاورم از جامعه خودمان که کلکسیونی از پدیده هاست، مثال بزنم. در دو جلسه مانده به اتمام کلاسها موضوع درس، درباره نهادهای سیاسی و نقش آنها در جامعه بود.من هم طبق روال همیشه سعی کردم،ازساختار دولت کشور خودمان(توجه داشته باشید نه حکومت ونه نظام بلکه فقط دولت)  را به عنوان نهاد سیاسی برای عینیت بخشیدن به موضوع درس آنالیز کنم.

 

خلاصه آنکه من پنچ دقیقه ای درباره عملکرد دولت نهم و کارنامه دولت احمدی نژاد و مقایسه آن با دولت فرهیخته خاتمی صحبت کردم.درحین صحبت دیدم که برخلاف همیشه که من دانشجویان را موظف کرده بودم که موبایل شان را حتما در کلاس خاموش کنند، دانشجویی دارد با گوشی موبایلش بازی میکند. چندان توجهی نکردم وفقط تذکری دادم و گذشتم. این دانشجو که»ایوبی» نام دارد از بچه های تیم حفاظت ریاست جمهوری و عضو تیم حفاظت  حاج داوود احمدی نژاد بود.کلاس تمام شد و قرار شد هفته بعد آخرین جلسه ترم تابستان برگزار گردد.در دفتر کارم بودم که موبایلم زنگ زد.از دانشگاه بود. مسئول حراست دانشگاه که خانمی به نام دهنوی بود وتازه از همان دانشگاه فوق دیپلم گرفته بود، با تکبر و غرور وتحکم خاصی گفت:»آقای ذوالقدر تمام کلاسهای شما حذف شده و شما دیگر حق ندارید به دانشگاه بیایید» پرسیدم چرا؟ گفت: «حکم از بالا بوده و از نهادهای مختلف از جمله نهاد ریاست جمهوری تماس گرفتند ودستور داده اند که کلاسهای شما همه لغو بشود و اسمتان هم از سایت هیات علمی دانشگاه حذف شده است«.

 

در کمال ناباوری پرسیدم به چه علت؟ گفت:» صحبتهایی که در کلاس داشتید توسط فلانی ضبط شده و در اختیار حراست مرکز و چند نهاد دیگر قرار گرفته است و درنهایت شورای حراست تشکیل جلسه داده و تصمیم گرفته شد که تمامی کلاسهای شما حذف شود و  اسمتان هم از سایت دانشگاه حذف شود در این رابطه نامه ای هم حراست برای شما تهیه کرده که بیایید و نامه را تحویل بگیرید.حق التدریس تان هم پرداخت نمی شود

فورا رفتم سراع اینترنت و دیدم بله.راست میگفت. اسمم از سایت اساتید دانشگاه حذف شده و جلویش نوشته شده که باید برای تعیین تکلیف به امور مدرسان مراجعه کنم. این دیگراوج عدالت دولت مردمی! و عدالت محوراحمدی نژاد بود که در گرمای تابستان روزی شش ساعت سرکلاسها حاضر شده بودم و حال دانشگاه حق و حقوقم را نیز نمی دادند.

بلافاصله گوشی همراهم زنگ زد، شماره نیفتاده بود.گوشی را برداشتم. مردی با صدای لرزان وعصبانی شروع کرد به فحش دادن که فلان فلان شده حالا به رئیس جمهور توهین میکنی؟ حالا ببین چطوری به غلط کردن می افتی. پرسیدم شما کی هستی که داری خط و نشون میکشی؟ هیچ غلطی نمی تونید بکند.گفت حالیت می کنیم.

خلاصه از آن لحظه مزاحمت ها شروع شد ومن هم ناچار فردای همانروز دوتا سیم کارتم را از بین بردم تا اعصابم به هم نریزد.

 

دو روز بعد به دانشگاه مراجعه کردم تا نامه ای که حراست برایم نوشته بود را تحویل بگیرم.در بین دانشجویان ولوله بود.با دیدن من همه شان بطرفم آمدند و می گفتند: استاد چرا نمی خواهید از ما امتحان پایان ترم بگیرید.گفتم که من مشکلی ندارم دانشگاه اجازه نمی دهد.فهمیدم که به دانشجویان گفته اند خود استاد نمی خواهد امتحان بگیرد.دانشجوها می گفتند ما در گرما آمدیم سرکلاس حالا چرا باید این درس را یکبار دیگر در ترم بعد از اول باید بگذرانیم؟ گفتم از مسئولان بپرسید. وقتی نامه حراست را نشان دادم و ماجرا را گفتم همگی واکنش نشان دادند که یعنی چی؟ با حذف کلاس شما مشکل مملکت حل میشه؟ یکی میگفت پس باید استاد در کلاس لال بشه؟ یکی میگفت فلانی صدای شما رو ضبط کرده و برده ریاست جمهوری. یکی میگفت اینهم شد مملکت داری.خلاصه هر کس چیزی میگفت.این بحث ها همه در بیرون دانشگاه وپنجاه متر دورتر از دانشگاه انجام می شد که یکباره دیدم نگهبان دانشگاه به طرفم آمد و با کلی عذر خواهی گفت که مسئول حراست دانشگاه می گوید شما باید هر چه زودتر از اینجا بروید و حق ندارید تا یک کیلومتری دانشگاه هم بیایید.این حرف باعث واکنش دانشجویان وخود من شد که آقا جان ما جلوی در مردم هم نمی تونیم وایستیم؟

 

من نامه را گرفتم (نامه ای که تصویر آن را اینجا می بینید) چند روزی هم گرفتار مشکلات شخصی بودم تا اینکه بعد از دو هفته برای پیگیری موضوع به اداره کل حراست مرکزی دانشگاه رفتم. گفتند باید با فردی به نام آقای ظهوری صحبت کنم. موضوع را همین طوری که الان نوشتم با ایشان در میان گذاشتم و یک شماره از مجله ام را که همراهم بود را نیز به وی دادم و از من شماره تلفن گرفت وقول داد که موضوع را پیگیری کند. رفت با مدیرکل حراست صحبت کرد و برگشت و گفت که ما از اقدامات انجام شده بی خبریم وحراست استان تهران این کار را کرده و من پیگیری می کنم و نتیجه را به شما اطلاع می دهم.

 

سه چهار روز بعد از آنروز فردی با من تماس گرفت وگفت که نامش الهی است (البته مانند دکتر کردان خودش را دکتر هم معرفی کرد که بعدا کاشف بعمل آمد که آقای الهی لیسانس دارد!) و مدیر کل حراست استان تهران دانشگاه علمی کاربردی است.موضوع را جویا شد.جریان را گفتم. با اظهار تاسف ساختگی از مشکل بوجود آمده گفت:» شما یک شخصیت فرهیخته هستید و نباید کسی مثل خانم دهنوی که تازه سر از تخم بیرون آورده با شما اینطوری برخورد کند.من حتما با ایشان برخورد خواهم کرد.»خودش را به آنراه زد که گویا اصلا روحش هم خبر ندارد که خودشان چه توطئه ای به نام ریاست جمهوری و نهاد های امنیتی درست کرده اند.قول داد که هفته بعد جلسه ای با هم داشته باشیم تا مسئله حل بشود.

قرار جلسه گذاشته شد و من طبق عادت، سر وقت در محل دفتر این فرد (الهی) در خیابان کبکانییان در خیابان فلسطین حاضر شدم. یک ربع هم گذشت. مسئول دفترش که جوانکی تازه به اسلامیون پیوسته و بر پشت لبش مو سبز شده بود، گفت حاج آقا! ( منظورش الهی بود که قطعا تا شاه عبداعضیم خودمان هم نرفته بود چه برسد به مکه) رفتن جلسه. گفتم مگر قرار نداشتیم.گفت حالا یک روز دیگه. گفتم شماره اش را بگیرید تا صحبت کنم. حاج آقا را گرفت و الهی در کمال بی ادبی گفت روزهای دیگه بیایید تا موضوع را بررسی کنیم. گفتم شما با چه مجوزی و بر اساس کدام رای دادگاه صالحه اسم من را از لیست اساتید حذف کردید؟ من اگر از اینجا بروم مستقیم می روم و این موضوع را رسانه ای می کنم. با کمال بی شرمی گفت :» ما نیاز به حکم نداریم خودمان هرطور تشخیص بدهیم عمل می کنیم. من سی دی شما رو دارم که به احمدی نژاد انتقاد کردی ما از خدامونه که شما اینو بنویسید و یا مصاحبه کنید اونوقت دیگه ثابت میشه که شما ضد انقلابی

 

 

 

گفتم حتما این کارو میکنم که شما هم تکلیفتان را بدانید.حالا هم این موضوع را نوشتم تا خود شما قضاوت کنید در این مملکت چقدر آزادی پس از بیان وجود دارد.؟ هنوز هم نه حق و حقوق بنده را داده اند و نه اجازه تدریس می دهند.

حالا آقای احمدی نژاد باید پاسخگو باشد که چطوری یک نفر عضو تیم حفاظت ایشان که هنوز فوق دیپلم هم ندارد به خودش اجازه می دهد به نام «نهاد ریاست جمهوری»مسئولان دانشگاه را تحت فشار بگذارد تا تمامی کلاسهای یک استاد را حذف کنند و او را ممنوع التدریس کنند؟

این بود عدالتی که ایشان میخواست به ملت هدیه بدهد؟ آنهمه ادعا در مصاحبه با رسانه های خارجی و دم ازوجود آزادی در ایران زدن یعنی همین؟ واقعا جا دارد ایشان حداقل!! برای مادام االعمر رئیس جمهور شوند. ده دور ریاست جمهوری هم برای ایشان کم است. ریئس جمهوری که روی گروهبان تیم حفاظت خود کنترل ندارد چگونه می خواهد بر مملکت کنترل داشته باشد؟ در دوران هشت سال ریاست جمهوری سید اولاد پیامبر خاتمی بزرگ، انواع لجن پراکنی ها از سوی کیهان و رسالت و انحصار طلبان بر علیه این فرد بی همتا و دولت اصلاحات انجام شد آیا کسی ممنوع التدریس شد؟ آیا درس استادی بخاطر انتقاد حذف شد؟

 

جالب اینجاست که خانم دهنوی مسئول حراست دانشکده می گفت فلانی اگر مسئله اخلاقی بود خیلی راحت قابل حل بود. ولی چون با سیاست ارتباط پیدا کرده نمی شود کاری کرد! بی اختیار یاد فردی افتادم که می خواست با مبارزه اخلاقی و بوسیله ازاله بکارت با رژیم فاسد شاه مبارزه کند.هرچند که خدا اجر این فرد را نداد اما دولت نهم اجرش را داد و حسابی رنج مبارزاتش را تلافی کرد!

 

Advertisements

ماجرا های یوسف هم چنان ادامه دارد…

این یوسف که این روزا ناجور تو بورسه، از دم تیغ جک سازان حرفه ای ما مردم نتونسته در بره…

راستی برام همیشه سوال بوده این جماعت جک ساز کجا هستند. این خلاقان روزگار که بر طبع این مردم که همان شوخی طبعی و بذله گویی مادر زادی است سوارند از کجا آمده اند؟

—-

واحد نظرسنجي صدا و سيما: 
«نظر شما راجع به پيشنهاد زليخا چيست؟» 
1.زود بود 
2.دير بود 
3.به موقع بود 
4.کاش جاي يوسف بودم!

—-

یک منبع آگاه اعلام کرد که هم زمان با پخش صحنه ورود يوسف به مهماني زليخا 99% مردان ق… دست خود را باچاقو بريدند. وي افزود 1% باقيمانده که موفق به ديدن صحنه نشده بودند رگ گردن خودرا با چاقو بريدند…

—-

بیا من بشم یوسف تو هم زلیخا٬ فقط جون مادرت این دفعه یه کم تندتر بدو نذار فرار کنم.

کردان عزیز تو جای خودتو باز کردی

ظاهر امر این جوری است که اگر جناب کردان جایش را در وزرات کشور نتوانست باز کند. (من اخیرن با طالع بین ها و رمال ها زیاد می پرم. فردا کردان قرار است در مجلس استیضاح شود و ما امروز می گویم جایی در وزارت کشور ندارد. ایول پیش گویی!) اما توانست جایش را در فرهنگ لغات باز کند. 

این در نامه آدمی که فرستاده، نوشته شده بود. حالا داشته باشید که دیروز آقای رئیس جمهوری فرموده اند که در جلسه استیضاح این عزیز جان برکف شرکت نمی کنند. چرا که این استیضاح «غیر قانونی» است. توجه کردی؟ «غیر قانونی». باز خوبه «کازین» ما ازاله فرمودند، نه جناب وزیر. 

می گم، اگر یه روزی ما در جلوی مادر بزرگ همسایه بغلی بوق زده بودیم. تا گربه کور خبردار می شد. اما این جاست که آقای رئیس، کفن پوش حاضر به هر نوع حمایت با دریغ و بی دریغ از این عزیز بزرگوار است. ایول: «غیر قانونی».

اما یادم رفت بنویسم:

 

– Kordanize /’kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past 

participle: Kordanized ]

 (1): To get Ph.D without having B.Sc.
 (2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.

– Kordanification( n.)
(1): The process of receiving fake degree, especially from a
prestigious  university (e.g. Oxford)
(2): The relationship between happiness and telling a big lie.
(3): A method in order to gain Self confidence.

–  Kordanism(n. )
(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of
people (e.g. a nation)
(2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.

– Kordanic(adj. )
 (1): Happy
 (2): Self Confident
 (3): Relaxed

– Kordanicly(adv. )
 (1): In a Kordanic manner.