نامه یک خواهر مکتبی به گلشیفته فراهانی

راستیتش اگرچه طولانی بود اما نمیدانم چرا طنز تلخی درش بود که نتوانست راحت بگذاردم. دستم رفت برای پابلیش. صاحبش نمی دانم کیست و ایمیلی به دستم رسید:

خواهر خوبم گلی جان

قلب ِ کوچکم از دیدن عکسهای تو به درد آمد. از آن روزی که در آن فیلم نقش مرا بازی کردی دعا کردم که اسیر وسوسههای شیطان نشوی و این راه خطا را ادامه ندهی. اما هزار افسوس، هزار افسوس که به جای سنگر آشپزخانه اکنون جایی هستی که به هیچ آشپزخانه ای ختم نمی شود.

خواهر خوبم مگر نشنیده ای که بهترین جهاد زن، خوب شوهر داری اوست؟ شاید بگویی تو که جهادگر نیستی و هنرپیشه ای و یا حتی بگویی که هنرپیشه بودن با شوهرداری منافاتی ندارد. خواهرم اشتباهت همین جاست. وقتی می گویند بهترین جهاد منظور جنگ نیست منظور مبارزه با وسوسه های شیطان است که هر ثانیه در کمین است وتو برای مبارزه با شیطان باید خوب شوهر داری کنی، ربطش را نپرس خودم هم نمی دانم اما می دانم که درست است.

حتا امام جمعه مشهد هم همین را می گوید و هیچ کس هم از او ربطش را نمی پرسد. و اما این که می پرسی هنرپیشه بودن با شوهرداری منافاتی ندارد، آیا واقعن منافاتی ندارد؟ اگر تو خوب شوهر داری می کردی و به امر هنرپیشگی نمی پرداختی اکنون حداقل سه فرزند صالح داشتی. این هم منافات، بمیرم برای شوهرت که نمی دانم چطور خانه‌ی بدون زنگ بچه را تحمل می کند.

علاوه بر آن، اکنون که تو با آن ظاهر، که انسان خجالت می کشد نگاهت بکند، در روی فرش قرمز (که صددرصد ماشینی است)، راه می روی خدا شاهد است اگر لئوناردو نبود هرگز این تصاویر را نگاه نمی کردم؛ شوهرت کجاست؟ چه کسی برایش نهار درست می کند؟ چه کسی جوراب هایش را می شوید و اتو می کند؟

چه کسی یک لیوان چای داغ به دستش می دهد ؟ نکند می خواهی بگویی که برود خودش غذا درست کند یا چای بریزد یا زبانم لال جورابهایش را بشوید؟ اگر قرار بود خودش این کارها را بکند چرا اصلن تو را گرفته است؟ اصلن ببینم از شوهرت اجازه گرفته ای و از خانه زده ای بیرون؟ فکر نمی کنم.

مگر نمی دانی که زنی که بی اجازه شوهر از خانه بیرون برود تا وقتی برگردد هزاران هزار و شاید میلیون ها میلیون فرشته اورا نفرین می کنند تا برگردد؟ می دانی چند هزار فرشته را به خاطر اشتباه خود از کار و زندگی انداخته ای؟ فرشتگانی که با یک اجازه تو می توانستند اکنون با خیال راحت به تماشای لئو بپردازند و تو محرومشان کردی، من اگر جای یکی از آن فرشته ها بودم حتا تا دو سه ساعت پس از برگشتن تو به خانه هم به نفرین کردنم ادامه می دادم.

خواهرم  

مگر تو نمی دانی که تو ناموس این ملت هستی؟ می پرسی ناموس یعنی چه؟ من چه می دانم. من هم مثل تو خودم ناموسم. نمی دانم برای چه خلق شده، اما گویا تمامیِ جنگ ها و خونریزی ها و توطئه ها و خیانت ها به خاطر ناموس بوده. می دانم که ناموس را باید پوشاند و تنها کسی یا کسانی که صاحب ناموسند می توانند ناموس را ببینند. از این ملت اجازه گرفتی و رفتی آن سر دنیا؟ 

خواهر فریب خورده‌ی من

قلبم شکست وقتی عکست را دیدم، یعنی حتا یک جفت جوراب هم نداشتی؟ جوراب که همین فرودگاه مهرآباد یا فرودگاه امام سه تا صد تومان ریخته است، نریخته است؟ آخر چرا بهانه می آوری؟ حتا شنیده ام که تصمیم داشتی به جای آن کفش ها که زیاد هم بد نبودند، ولی فقط باید مواظب باشی که موقع راه رفتن تق تق نکنند چون تق تق کردن حرام است، چکمه بپوشی. راست است؟ خوشحالم که این کار را نکرده ای حتمن می دانی که حکم چکمه چیست.نمی دانی؟ اسمش یادم نیست از بس سخت است. اما یک آقایی که خیلی مومن بود و در تلویزیون بود و جای مهر روی پیشانیش نشان می داد که همیشه در حال نماز بوده است، گفت که خیلی بد است. چکمه را می گویم.

خواهرم می دانم که به سخنانم گوش می دهی و برمی گردی. خودم نذر کرده ام که اگر برگردی یک چادر مشکی، از همان جنسی که حاج آقای امدادی برای خانمش از مکه آورده و خیلی خیلی جنسش اعلاست، برایت بدوزم تا سرت کنی و ببینی که چقدر با چادر زیباتر می شوی.  حتا نذر کرده ام که اگر عکس ها فوتوشاپی باشد، که باز هم نمی دانم چیست، اما شوهرم می گوید خیلی فساد آور است و من حرفش را باور می کنم و یا اگر تو در عکس ها از کلاه گیس و آستین و شلوار رنگ پا استفاده کرده باشی؛ برایت سفره پهن کنم.

البته باید اول از شوهرم اجازه بگیرم. می دانی که اگر شوهر اجازه ندهد نذر تو قبول نمی شود. راستی اگر کلاه گیس سرت بوده که عجب عکس های قشنگی گرفته ای و چه کلاه گیس ِ زیبایی. از کجا گرفته ای؟ منوچهری؟ طلائیش هم بود آخر شوهرم از رنگ طلایی خیلی خوشش می آید؟ آشنا هم داری؟ شاید بگویم شوهرم یک دانه اش را برایم بگیرد. شاید هم نگویم و تو اگر لطف کنی چند باری مال خودت را به من قرض بدهی. آخر شنیده ام وضعیت اقتصادی مملکت خراب شده و به همین خاطر شوهرم، طفلک، مجبور است یکی دو بار در هفته، شب هم کار کند و به خانه نیاید. خدا قوتش بدهد و سایه اش را روی سر من و بچه هایش نگه بدارد.

بگذریم ، داشتم می گفتم خواهرم برگرد، برگرد و اسمت را هم عوض کن. آخر گلشیفته هم شد اسم؟ تو مگر نمی دانی که در عربی «گ» نداریم؟ شنیده ام که خارجکی ها هم از تو خواسته اند که اسمت را گلی بگذاری. باز گلی بهتر از گلشیفته است. تازه می توانی چیزِ دیگری بگذاری، چرا؟ گفتم که «گ» در عربی نداریم. یا اگر خیلی به «گ» علاقه داری بگذار گوهر. مفهوم هم دارد. مثل گوهری در صدف، شوهرم می گوید زن مثل جواهر است باید از دید دزد محفوظش کرد. شوهرم مرا خیلی دوست دارد. راستی نکند دلت خدای نکرده هوس معروفیت کرده؟ خوب مگر همین جا نمی شد معروف شد؟ مگر حاج خانوم ف.رجبی را نمی شناسی؟ هم به شوهرش می رسد، هم معروف است، هم حجابش را دارد و خودش را انگشت نمای این و آن نکرده .

برگرد خواهرم

برگرد و به شوهر داریت برس و بچه داریت را بکن . آخرش چه؟ باید بالاخره کهنه بچه عوض کنی یا نه؟ اگر هم بچه دار نشدی اشکالی ندارد شوهرت می تواند زن دیگری بگیرد و بچه دار شود. شوهرهای خوبی که زن اجاق کورشان را طلاق ندهند زیادند. مخصوص اگر آشپزیت خوب باشد، احترام مادرشوهر را نگهداری و از آن لباس ها که در ته معازه یواشکی می فروشند، داشته باشی.

 

Advertisements

5 دیدگاه برای «نامه یک خواهر مکتبی به گلشیفته فراهانی»

  1. در سايت hollywood.com سرگرم خواندن نظرات موافقان [و تك‌وتوك مخالفان] «گلشيفته فراهاني» بودم كه با يك كامنت «شفاف» برخوردم!
    يكي از حاج خانم‌هاي طرف‌دار گلشيفته مختصر و مفيد نوشته بود:
    «از طرف من «دي‌كاپريو» را ببوس»
    حالا سوال من از شما اين است: آيا اين «بنده‌ي خدا»ي [كامنت‌گذار]، در دسته‌ي فريب خوردگان‌ گنجانده مي‌شود يا نه؟
    🙂

    رفرنس: در بين ديگر كامنت‌ها نيز سوژه فراوان است:
    http://www.hollywood.com/photo/Golshifteh_Farahani_Golshifteh_Farahani/5326737/5326739#commentsInput

  2. زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند ؛چون به خلوت می روند.
    : 1-یا ؛ آن کار دیگر می کنند …2-یا ؛ نامه مینویسند به گلشیفته فراهانی…….یا هر دو .

  3. خواهر خوبم که این نامه دردناک را برای گلشیفته نوشتی . فرمایشت کاملا متین است که بهترین جهاد برای زن شوهرداری است . من هم با پوشش گلشیفته که دیدی مثبت نسبت به او داشتم کاملا مخالفم . اما عزیزم اگر اکران فیلم body of lies را خوب نگاه می کردی همسر گلشیفته در تمام آن لحظه ها کنارش بود و با رضایت تمام مثل یه بادی گارد پشتش ایستاده بود و با رضایت تمام از حق خودش اینکه زنش چایی دستش بدهد و از آشپزخانه اش بوی غذای گرم بلند شود . گذشته است. شما بهتر به اون ور قضیه بچسبی . من هم در این مورد پستی نوشتم بهتر است بخوانید بفهمید کدوم ور قضیه رو می گم . ok

  4. هنرِ ما کی میخواد از مرزها بگذره؟ما کی میخوایم به این نتیجه برسیم که مسلئه دین رو با چیزای دیگه قاطی نکنیم…
    خانومِ محترم(خواهر) شما هم اگه هنرِ گلشیفته رو داشتین بجای تاییدِ سخنانِ امام جمعه با دی کاپریو هم بازی میشدین…

  5. این مملکت اشغالی گلشیفته هم باید مثه شادمهر بلای سرش بیاره تا که دیگه جلوی پیشرفته هنر ایرانی نشن اما من تا جون دارم طرفدار گلشیفته ام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s