روزگار قدار


این عکس یهو برد منو به روزهای بچگی که برام انقلابی بودن آدم ها از عجایب بود و بعد از هرچی انقلاب بازی بود بدنم کهیر می زد. چه بی رحم…

بی فاصله برای بودن

برای بچه های فتح المبین که دلم برای شان بسیار تنگ شده:

ای دست های پر از مهر
ای نگاه های پر از امید
این تکرار یک همراهی است
خواسته ای برای یک دیدار
از تو بی توقع ام. از تو امید را می خواهم
از تو می خواهم کنارم باشی در یک دیدار
در یک لحظه پر از شادی که با بودنت ارمغان است
می دانم شاید این روزها همین هم سخت باشد
اما تو مهربانی
خنده را با من تقسیم کن و من غمم را برای خودم نگاه خواهم داشت
هنوز دوستت دارم چون می دانم که دوستم داری
پس باز هم میهمان چشم های ام باش که با تو پر از سرور است