داستان دل انگیز دو مجسمه

 توي يه پارك در سيدني استراليا، دومجسمه بودند يك زن و يك مرد. اين دومجسمه سال هاي سال دقيقن روبه‌روي هم ديگر با فاصله كمي ايستاده بودند و توي چشم هاي هم نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. يه روز صبح­ خيلي زود يه فرشته اومد پشت سر دو تامجسمه ايستاد و گفت: «از آن جهت كه شما مجسمه‌هاي خوب و مفيدي بوديد و به مردم شادي بخشيده‌ايد، من بزرگترين آرزوي شما را كه همانا زندگي كردن و زنده بودن مانند انسان هاست را براي شما برآورده مي كنم. شما سی دقيقه فرصت داريد تا هر كاري كه مايل هستيد انجام بدهيد».

با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعي كرد: يك زن و يك مرد. دو مجسمه به هم لبخندي زدند و به سمت درختاني و بوته‌هايي كه درنزديكي اونا بود دويدند در حالی كه تعدادي كبوتر پشت اون درخت ها بودند، پشت بوته‌ها رفتند. فرشته هراز گاه صداي خنده‌هاي اون مجسمه‌ها رو مي شنيد و لبخندي از روي رضايت مي زد. بوته‌ها آروم حرکت مي كردند و خم وراست مي شدند و صداي شكسته شدن شاخه‌هاي كوچيك به گوش مي رسيد.

بعد از پانزده دقيقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بيرون اومدند درحالی که نگاه هاشون نشون مي داد كاملن راضي شدن و به مراد دلشون رسيدن. فرشته كه گيج شده بود به ساعتش يه نگاهي كرد و از مجسمه‌ه اپرسيد: «شما هنوز پانزده دقيقه از وقتتون باقي مونده، دوستن داريد ادامه بدهيد؟» مجسمه مرد با نگاه شيطنت‌آميزي به مجسمه زن نگاه كرد و گفت:» مي خواي يه بار ديگه اين كار رو انجام بديم؟»

مجسمه زن با لبخندي جواب داد: «باشه. ولي اين بار تو كبوتر رو نگه دار و من مي رينم روي سرش».

Advertisements

خنگول ماهی

ببیند من هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد این خنگول ماهی منو یاد کی می ندازه؟ شما می دونید؟

پاسخ شیمو در باب حق انسانی هر فردی محترم است

بلاگر عزیز شیمو در پاسخ مطلب حق انسانی هر فردی محترم است نوشته ای رو به صورت کامنت در پای نوشته گداشته اند که دیدم پاسخ این دوست را بنابر شرط انصاف باید به صورت یک پست گداشت. آن چه در پی می آید پاسخ نویسنده وب لاگ شیمو است:
با سلام خدمت آقای روزبه.
1- به نظر من یکی از شرایط معقول بودن یک اعتراض تاثیرگذار بودن اون اعتراض از طرف شخص معترض هست. از نظر من هم جامعه ما اشکالات بسیار مهمتر و کلیدی تری نسبت به کامران و هومن داره. ولی این مورد برخوردی بود که از نظر من دارای حساسیت بود و حس کردم که اعتراضم میتونه در این زمان تاثیرگذار باشه. در صورتیکه اعتراض من نسبت به مثلا حقوق زنان در ایران و یا سیاست های اقتصادی دولت تاثیر خیلی زیادی نمیتونه داشته باشه.
2-به فردیت محوری معتقدم. انسان باید در انتخاب دین و ملیت و سرنوشتش آزاد باشه. مشکل من با ملیت این دو نفر نبود. مشکل من با تظاهر بود. این بود که جایی دم از افتخار به ایرانی بودن میزنن و جای دیگر اون رو نادیده میگیرن.
3-جرا این موضوع از نظر من مهم و حساس بود؟
1-چونکه به وضوح دارم مشاهده میکنم که پدیده ای در جوانهای ایرانی در حال شکل گیری هست که من اسم اون رو گذاشتم تقیه ملی. بارها مشاهده کردم که جوانهای ایرانی که سایر علائم مانند فروهر از گردنشون آویزون هست؛ جایی که به نفعشون باشه ملیت خودشون رو قایم میکنن. بحث تقیه در امور دینی راجع بهش بحث زیاد شده و ما الآن شاهد پا گرفتن این حرکت غیر اخلاقی در بعد ملیت هستیم.
2-به شخصه معتقدم که مکان جغرافیایی که فرد در اون به دنیا اومده نه مایه افتخاره و نه شرمساری. چرا که خود فرد در این مورد هیچ حق انتخابی نداشته. بنابراین به نظر من هیچ کس نباید از ملیتش احساس شرمساری کنه.
3-اگر در جریان شکل گیری انقلاب 57 شاهد بهره برداری عده ای از دین و استفاده ابزاری از دین برای فریب دادن و چاپیدن مردم بودیم؛ به عقیده من امروز چنین شاخصه هایی رو در حرکتهای ناسیونالیستی میتونیم مشاهده کنیم. عده ای با استفاده از احساسات مردم سعی به استفاده ابزاری از ملیت دارن و در حقیقت با این کارشون ملیت رو سطحی میکنن. امروز در جامعه در حال گذار ما ملیت به ناچار مناسبترین آلترناتیو برای مذهب هست که روز به روز جای خودش رو بیشتر بین جوونهای ایرانی باز میکنه. جدا از موافق یا مخالف بودن ما با ناسیونالیسم؛ این پدیده به زودی بخش غالب هویت یک جوان ایرانی را تشکیل خواخد داد. بنابراین هدایت این ناسیونالیسم امر بسیار مهمیه.
البته بحث در این مورد خیلی طولانی تر هست و من هم مشغول تحقیق در این زمینه هستم و اینجا مجال برای توضیح بیشتر نیست.
موفق باشید.