یک دلاری هزار تومانی

زمان حکومت رونالد ریگان بود. پدر بزرگ مهربونی داشتم که حس وطن پرستی شدیدی داشت. ایام عید می رفتیم تهران خونشون و اون روزها بحث های سیاسی و از این جور دوکون دستگاه ها خیلی باب بود. یه روزی داییم آمد خونه و برگشت به جمع گفت: امروز دو تا صد تومانی دادم یه دلار گرفتم! ملت که برق از سه جا شون در رفته بود. داشتند می گفتند که این یکی دیگه اووووو…

داییه بعد برگشت گفت: تازه می گن ریگان یه جایی تو یه دستش هزار تومانی گرفته وتو یه دست دیگش یه دلاری و خلاصه گفته یه روزی …(اون روزا یادم میاد این داستانه خیلی دهن به دهن می شد، نمیدونم از خشتک کی هم در آمده بود). القصه بابابزرگ من که دایی ام داشت این داستان رو می گفت رگ های گردنش شده بود مثل طناب که: قرمساق های آمریکایی به اول و آخر پدرشون می خندن که یه دلار پزرتیشون بشه هزار تومان، اون روز رو به قیامت هم نمی بینن. خلاصه جنگ مغلوبه شد و جمع به این اتفاق نظر رسیدند که دایی جان داره دیگه زیاده روی می کنه و به این اغراقیات تابیدند و توپیدند که همین الانش هم دلار دویست تومانی بیشتر یه کابوسه کسی تحمل بیشترش رو نداره.

پدر یزرگ دو سال بعد، از سرطان جان سالم به در نبرد. دایی رفت از ایران. دیروز بهم زنگ زد احوال پرسی و این حرفا. آخه دلار شده بود هزار و ده تومان. راستی آخرالزمان هم نشد.

Advertisements

اردوان روزبه: حق انسانی هر فردی محترم است

لیدا حسینی‌نژاد
مریم اقدمی

رادیو زمانه – نوزدهم اکتبر کنسرت کامران و هومن در شهر کوالالامپور برگزار شد. اما در پی مصاحبه‌ای که چند هفته پیش این دو خواننده با شبکه‌ سی‌بی‌اس کانادا داشته‌اند و خودشان را کانادایی معرفی کردند، نویسنده‌ وبلاگ «شیمو» مطلبی با این عنوان منتشر کرده است: «‌اگر وطن‌ پرستید،اگر ایرانی هستید، اگر یک سر سوزن غیرت دارید به کنسرت کامران و هومن در مالزی نروید.»

ماجرای رفتن یا نرفتن به کنسرت کامران و هومن که چند روز اخیر بحث روز جوانان و دانشجویان ایرانی مقیم مالزی شده است، موضوعی برای برنامه‌ی اخیر همکار مالزی‌نشین ما، اردوان روزبه شد.

این بحث بین کامنت‌گذاران زمانه هم ادامه پیدا کرده است و به همین بهانه به سراغ اردوان می‌رویم تا ببینیم چه جوابی برای آن‌ها دارد.

اردوان‌ جان، یک کامنت‌گذار به اسم ندا نوشته اگر ملت غیور و وطن‌پرست ایران همین‌قدر که برای دفاع از حس وطن‌پرستی‌شان انرژی می‌گذاشتند کارهایی را که به آنان محول شده بود، درست انجام می‌دادند وضع ما بهتر از این بود. بعد اضافه کرده است چه اشکالی دارد دو جوان ایرانی که فقط چهار – پنج سال از عمر خود را در ایران گذرانده‌اند بگویند که کانادایی هستند یا این‌که بخواهند به آینده‌ بهتری فکر کنند؟

گزینه هیچ‌کدام است! داستانی که راجع به کامران و هومن نوشتم به دلایلی در کشور مالزی خیلی مورد توجه بود. چون همین الان که مشغول صحبت با شما هستم، کنسرت کامران و هومن در شهر کوالالامپور در حال برگزاری است و این قضیه داستانش خیلی دراز شد.

همان‌طور که در گزارشم نوشتم یک وبلاگ‌نویس در وبلاگ خود نوشت که این دو نفر خود را کانادایی معرفی کرده‌اند.

اگر‌چه نمی‌توانم تمام حرف‌های آن کامنت‌گذار را تایید کنم اما می‌توانم به این سمت قضیه هم نگاه کنم که آدم‌ها یک‌سری حقوق حقه دارند که می‌توانند بر اساس حقوق حقه‌ خود زندگی کنند.

سوال این‌جاست، جامعه‌ی معترضی که کمپین یک میلیون امضا برای نابرابری راه می‌اندازد، جامعه‌ای که می‌خواهد به حقوق از دست رفته‌اش برسد، جامعه‌ای که به شرایط موجودش اعتراض می‌کند، دارای چه مفهومی است؟

معنی آن این است که حق انسانی هر فردی محترم شمرده شود. وقتی به دو نفر حمله می‌کنیم که چرا در مصاحبه‌تان نگفته‌اید، ایرانی هستید، یعنی چه؟ یعنی خودمان داریم این حق مسلم را زیر پا می گذاریم.

این‌که برای یک فرد، ایرانی بودنش چقدر اهمیت دارد، واقعاً یک بخش کاملاً شخصی زندگی است. مضاف بر این‌که ما از این دو نفر نشنیده‌ایم که بگویند ایرانی نیستیم، گفتند ما کانادایی هستیم.

شما که در هلند زندگی می‌کنید الان شهروند هلندی نیستید؟ یا من و دیگرانی که در کشورهای دیگر زندگی می‌کنند اساساً شهروند آن کشور نیستند؟ مسلماً هستند.

این‌که چرا کسی نباید به این شدت و حدت در مورد این موضوع صحبت کند، موضوعی کاملاً خصوصی است. نه حرف این دو برادر خواننده را تایید و نه تکذیب می‌کنم. اما می‌گویم آن کامنت‌گذار هم حرف غلطی نمی‌گوید.

 


اردوان روزبه

یک کامنت‌گذار بدون نام دیگر هم همین حرف تو را می‌زند که می‌گوید «من یک هلندی ایرانی‌ تبارم و این احساسی است که طی سال‌ها شکل گرفته است. این که کامران و هومن گفته‌اند کانادایی هستند، هدفشان جدا کردن یا خجالت کشیدن از تبار ایرانی‌شان نیست، بلکه به این وسیله احساسشان را درباره‌ی بخشی از هستی و هویت‌ کاندایی‌شان بیان می‌کنند.» این دقیقاً همان چیزی است که تو می‌گویی.

بله، کاملاً. به این نکته هم اشاره بکنم، اگر گفت‌ و گوی این دو خواننده را با شبکه‌ی تلویزیونی آقای حمید شب‌خیز ببینید، کاملاً به این مساله می‌رسید.

اصلاً نمی‌خواهم صحبت این‌ها را تایید یا تکذیب کنم. من در مقام یک گزارشگر هستم. یک کامنت‌گذار حرف جالب گذاشته بود.

می‌گفت شاید حرف ایرانیت و برخورد و حمله به دو خواننده‌ ایرانی مثل کامران و هومن یکی از بی‌خطرترین روش‌ها برای ابراز احساسات باشد. واقعاً همین است.

خیلی عرصه‌ها داریم، چرا اعتراض نمی‌کنیم؟ چرا باید فقط در چارچوب روزنامه‌نگاران و تعداد محدودی از فعالان حقوق بشری ایرانی، مساله‌ی اعدام‌ها دنبال شود؟ چرا بقیه اعتراض نمی‌کنند؟

وقتی کسی می‌گوید من معترضم و معتقدم این‌ها ایرانی نیستند و این‌ها هویت ندارند، من می‌گویم چرا در دیگر زمینه‌های هویت ایرانی، جدی‌تر برخورد نمی‌کنیم؟

البته می‌‌توانیم این دو را جدا کنیم، می‌توانیم هم به این و هم به آن اعتراض کنیم. یعنی نمی‌توانیم بگوییم چون به اعدام اعتراض نمی‌کنی پس نباید به این هم اعترا ض کنی؟

می‌خواهم نکته‌ی دیگری بگویم. نمی‌گویم چرا به این اعتراض می‌کنید و به آن اعتراض نمی‌کنید. این یک سوال و یک نکته است که باید این را بدانیم، آیا مساله‌ جامعه‌ی امروز ایرانی این است که کامران و هومن در یک مصاحبه‌ ذکر نکرده‌اند ایرانی هستند؟ تمام مسایل الان دارد حول این نکته می‌گردد؟

وقتی در ارتباط با حقوق حقه‌ همه صحبت می‌کنید، واقعاً حق انسانی یک شهروند کانادایی زیر سوال نمی‌رود، وقتی می‌گویی حق نداشتی این حرف را بزنی؟ این یک نکته است.

نمی‌خواهم از گفته‌های آنان دفاع کنم، خودشان پاسخ‌گو هستند و می‌توانند بگویند چرا آن حرف را زده‌اند، شاید عذرخواهی کردند. برای من این‌ها مهم نیست. اما این مهم است که جامعه‌ امروز به چه چیزهایی حساس است.

چرا باید موضوع و مساله‌‌ جامعه‌ تحصیل‌‌‌کرده ما در مالزی حول این مساله باشد که ما به کنسرت کامران و هومن می‌رویم، تحریمش می‌کنیم یا خیر.

واقعاً چه اهمیتی دارد؟ شما می‌گویید این نافی آن نیست. بله، اما این نباید مساله‌ای باشد که عملاً جای خیلی چیزهای دیگر را بگیرد.

ما باید جدی‌تر به خیلی از مسایل دیگر جامعه‌‌مان بپردازیم که نمی‌پردازیم. این هم می‌تواند یکی از سوالات باشد، نه؟

فرهاد فریاد هم که یکی از کامنت‌گذاران فعال زمانه است نوشته است: «برای این‌که این سر و صدا به پا نمی‌شد، کامران و هومن می‌توانستند بگویند ایرانی‌الاصل کانادایی هستیم.»

آن‌ها می‌توانستند خیلی چیز‌های دیگر بگویند، می‌توانستند خیلی چیزها را هم نگویند. خیلی اتفاقات دیگر هم می‌توانست بیافتد.

همه‌ی ما درگیر این مساله هستیم که خیلی چیزها را می‌گفتیم یا نمی‌گفتیم. خیلی از بله‌ها را باید می‌گفتیم، خیلی از نه‌ها را نباید می‌گفتیم، ولی این اتفاق نیفتاده است. به هر حال تاریخ برای همه‌ی ما عبرت است، مگر نه؟

این کامنت‌گذار اضافه کرده است، چه ‌کار داریم که این‌ها چه‌گفته‌اند یا این‌که شخصیتشان چیست و چه فکر می‌کنند. بیایید بگوییم از آهنگ‌هایشان خوشمان نمی‌آید یا می‌آید. بیاییم هنرشان را نقد کنیم، نباید این مسایل حاشیه‌ای را وارد کنیم.

یک موقع یک نفر، گاف بزرگی می‌دهد که جا دارد طرح موضوع کنیم و مساله را بررسی کنیم. بهتر است در همان حوزه‌ای که لازم است، در مورد‌ش صحبت کنیم و نقد‌ش کنیم.


در همین رابطه:
مجتبا پورمحسن: چیزی به نام تن زن را فراموش کرده‌ایم
معصومه ناصری: زن ایرانی ناموس کسی نیست
لوا زند: ثبت تاریخ به ضرر کسی نیست
رضا جمالی: ختنه‌ی زنان مثل سنگسار است
اردوان روزبه: احقاق حق، دشمنی نیست

نظرهای خوانندگان

«وقتی به دونفر حمله می‌کنیم که چرا در مصاحبه‌تان نگفته‌اید ایرانی هستید یعنی چه؟ یعنی خودمان داریم این حق مسلم را زیر پا می‌گذاریم».
اینطور نیست آقای روزبه. شما از مقام گزارشگر به نحو آشکار و شدیدی خارج شده‌اید.
این‌که این جوان اصفهانی٬ به این دلیل که کامران و هومن خود را کانادایی معرفی کرده‌اند٬ از دیگران می‌خواهد که به کنسرت آن‌ها نرود٬ به معنی سلب حق موزیسین‌ها از این‌که چه‌جور دوست دارند خود را معرفی کنند نیست. این فقط یک اظهار نظر است و او دراظهار نظر خود صددرصد محق است. این شما هستید که اظهار نظر او را «حمله» نامگذاری می‌کنید. این نه سلب حق از کسی است و نه حمله است. بیان یک نظر است و او در بیان خود همانقدر محق است که موزیسین‌ها. تفاوت نظر و مخالفت هیچ‌وقت به معنی سلب حق نیست٬ بلکه به معنی وجود دونگاه متفاوت به/ یا دوتعبیرمتفاوت از/ یک پدیده‌ی واحد است. موزیسین‌ها خود و واقعیت خود را یک‌جور می‌بینند و این جوان اصفهانی شیرین یک جور دیگر. چرا شما او را شخصی معرفی می‌کنید که می‌خواهد حق کسی را سلب کند؟ حتی اگر قصد این کار را داشته باشد٬ چگونه می‌تواند چنین کاری را انجام دهد؟
این‌که موزیسین‌ها خود را کانادایی معرفی می‌کنند می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. بنا بر اطلاعات واقعا کم من از مناسبات کانادا٬ در نظام آموزشی این کشور اصرار زیادی می‌ورزند که دانش‌آموزان مهاجر (و خود مهاجران به طور کلی) خود را کانادایی بنامند و کانادایی حس کنند. این در مقایسه با کشورهای اروپایی یکی از ویژگی‌های مثبت جامعه کاناداست. این موزیسین‌های جوان هم از این مسیر گذشته‌اند و حس کانادایی‌بودن در زندگی آن‌ها مؤثر و فایده‌بخش است.
شاید هم فکرمی‌کنند با توجه به تصویری که رسانه‌های بین‌المللی از ایران به دست می دهند٬ معرفی خود به عنوان ایرانی باعث شود خیلی‌ها به کنسرت آن‌ها نیایند و این باعث زیان مالی آن‌ها شود. این هم قابل فهم است.
صرف سکونت اردوان روزبه در مالزی وجاهت و الزامی برای این مصاحبه ایجاد نمی‌کند. اما یک مصاحبه‌ با خواننده‌های یادشده می‌توانست با بازتاباندن نظرات و عقاید آن‌ها به تفاهم کمک کند. در صورتی که پخش‌کردن جمله‌هایی نظیر «حق انسانی هر فردی محترم است» بی‌فایده است. می‌خواستم بگویم «ترور است»٬ ترسیدم بگویید به شما حمله کرده‌ام/ یا حق بیان این جور جمله‌ها را از شما سلب کرده‌ام!

— مانی ب
——
اردوان: با سلام. مایل نبودم به طور خاص صحبت های دوست جوان اصفهانی «شیرین» مان را به نقد بکشم. اما همین قدر بس در جواب جناب مانی که این دوست عزیز برای ابراز عقیده اش که به نظر من هم آزاد است از لفظ «خانم» برای توهین به این دو نفر استفاده می کند.
این جوان هنوز درک درستی از حقوق انسانی یک زن ندارد دوست من. دو نفر دست کم می گویند ما ایرانی نیستیم. اما این دوست محترم که با ابراز نظرش به حق دیگر انسان ها که از نظر او «زن» بودن درش به معنای تحقیر است، تجاوز می کند. کمی تفاوت در این مورد قائل شوید.
اگر این دو در یکی از گفتگو های شان کوچکترین توهین به سایر انسان ها می کردند باید همین نگاه را راجع به آنها هم می داشتیم.
من نتوانستم از ترور شما و مالزی نشین بودن درک کنم بلخره منظور شما چیست. اما هنوز پای این نکته هستم. دوست عزیز هر روز در جایی دیگر به هویت ایرانی توهین می شود. ترور شخصیت جای دیگری اتفاق می افتد و «شیرین زبان» های ما دم بر نمی آورند.
برقرار باشید / اردوان روزبه