سرود ملی ایرانی و جای خالی وطن در سینه

یادم می آید روزهای اول انقلاب روزی سه چهار تا سرود انقلابی که آنروز ها البت ملی بودنش زیر سوال بود و حتا اسلامی ها هم یک جور هایی چپ می زدند و دنبال وحدت اینترناسیونالیستی با تزریق وطنی بودند، می شنیدم انگاری همه دست به سرودشان خوب بود. اگر چه آن روزهای اول اگر «ای ایران ای مرز پر گهر» می خواندی بی شک گیر داشتی، اما بلخره یک علقه اعتقادی در کار بود. حالا خوب و بدش باشد برای بعد.
اما چرا این را گفتم، چون این روزها دارم فکر می کنم آخرین بار کی سرودی تازه را برای ایران و ایرانیت و یا حتا شعار های اعتقادی شنیده ام؟ هر چه فکر کردم یادم نیامد. تا دلتان بخواهد از این دوستان جوان از ساسی مانکن و تتلو و نمی دانم دوستان علف سبز شده دیگر که بلدند برای معشوقشان «خوشمزه تری از کرانچی» را بخوانند می بینم اما دریغ از یک شعر و سرود برای مام میهن.
حالا چرا فیل ام یاد هندوستان کرد: در کوالالامپور زیاد پیش می آید وقتی از جلوی آپارتمان ها عبور می کنی، ببینی کسی پرچم مملکتش را پشت پنجره زده باشد و یا بعضی دیگر که حب وطنشان داغ تر است پرچم ایالت زادگاه مثلن سلانگور و سردانگ را بر پنجره زده اند.
کانال هفت و تی وی تری و بقیه هم اگر ولشان کنی هر روز سرودی و آهنگی را در رسای وطن می گذارند. که بیشتر هم به نظر می آید درخواستی است و نه سفارشی. بعد یادم از ولایتمان می افتد که مام وطن این روزها بد در غربتش دست و پا می زند.
وطن به نظر من خاک نیست. وطن باوری است که در سینه می جوشد…
که البته جایش خالی در سینه ها.

پ.ن: جان مادرتان ای جوانان عزیز ایرانی مقیم کوالالامپور، دست از سر این داستان تاریخ هفت هزاره سال باستانی من در آوردیتان بردارید و یه راه بهتر را برای ابراز احساس به میهن بیابید که سخت نخ نما شده است.

Advertisements

گربه های تهران عقیم می شوند…

این خبر شنیدنی و خواندنی را در سایت بی بی سی فارسی دیدم.

البته شاید برای گربه ها خبر خواندنی و یا شنیدنی هم نباشد. اما از این جهت خواندنی است که با این خبر به یک فکر خبیثانه داشتم می رسیدم. فک کنید این روزها آدم از «اسمال تیغ زن» ها و «ممد پلنگ» ها و این جور آدم ها (در این بخش شک بین سه و چهار لازمه) می شنوه یه فکری تو سرش جل جل می خوره…

یعنی آدم بیاد این آقایون رو بده دست شهرداری!

بخوانید در همین زمینه:
نام مستعار، فاصله بين شرور بودن و تاجر شدن
یک خاطره از اسماعیل تیغ زن عزیز در دادگاه مطبوعات

فتح بابل به دست کوروش

بيستم مهرماه سال 1350 (11 اكتبر 1971) به مناسبت بيست و پنجمين سده ايجاد دولت مرکزي و تاسيس امپراتوري پهناور پارسيان، بزرگترين كنگره ايران شناسي با شركت تقريبن همه شرق شناسان جهان و مورخان مربوط در ایران گشايش يافت. ايجاد دولت مرکزي ايران به دست کوروش بزرگ (سيروس = سايرس) در اكتبر سال 559 پيش از ميلاد اعلام و در اکتبر سال 539 و پس از تصرف بابل تحقق يافته بود. (بابل در 90 كيلومتري جنوب بغداد امروز و در كنار فرات و مجاورت شهر حلّه واقع شده و تمامي منطقه بابل تا آشورستان از زمان هخامنشيان تا پايان دوران ساسانيان ساتراپي نهم ايران عنوان داشت). شهر بابل (بابيلون = بابيلو) 12 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به دست ارتش ايرانيان افتاد و کوروش بزرگ وارد آن شهر شد و تحقق آرزوي خودرا كه ايجاد امپراتوري پارسيان بود اعلام داشت و تلاش هاي 20 ساله اش براي تحقق آن را برشمرد. در همين شهر بود كه كوروش، يهوديان زنداني دولت بابل را آزاد و حقوق انسانی را اعلام كرد كه لوح حاوي متن آن از آن زمان تاكنون باقي مانده است.

حکیم فردوسی در چنین ایامی خانه دار شد

بيستم مهرماه سال 1313 خورشيدي (11 اكتبر 1934) رضا شاه ساختمان باشكوه آرامگاه فردوسي را در توس خراسان طي مراسمي با حضور مستشرقين و ايرانشناسان سراسر جهان، اديبان كشور و مقامات فرهنگي و دولتي گشود.
    مورخان متفقن «ابوالقاسم فردوسي» را تنها فرد در سراسر تاريخ بشر خوانده اند كه بدون هرگونه چشمداشت، همه عمر خودرا صرف زنده كردن تاريخ وطن خود (ايران)، خصلت هاي نيك هموطنان (ايرانيان) و زبان نياكان (زبان پارسي) و خدمت به شناساندن فرهنگ و تمدن كهن ميهن اش كرد و به نوشته مرحوم دكتر رضازاده شفق، شصت هزاربيت شعر گفت تا شكوه ايران باقي بماند و باعث افتخار و دل گرمي نسل هاي بعد باشد تا بدانند كه چه ميراثي گران بها و با عظمت برايشان باقي مانده است و با همه توان بكوشند كه اين ميراث همچنان سربلند و بزرگ و عزيز باقي بماند. فردوسي براي به نظم در آوردن تاريخ ايران، اسناد و نامه هاي فراوان خواند كه خود او گفته است:
    «بسي رنج بردم بسي نامه (مكتوب و سند) خواندم ـ زگفتار تازي ( اسنادي كه به زبان عربي نوشته شده بود) و از پهلواني (اسنادي كه به پارسي دوران اشكاني و ساساني بود)».
    در آن سال به مناسبت هزار ساله شدن فردوسي كه ايرانيان بايد هميشه مرهون زحمات، احساس و عواطف وطن دوستانه اش باشند يك هفته در سراسر كشور جشن گرفته شد و بهترين خيابان و ميدان تهران به اسم او نامگذاري گرديد. در شهرهاي ديگر مدارس و تالارها و خيابان ها به نام فردوسي نامگذاري شد و بعد مدارس تازه ساز و دانشگاه ها، كه اين قدرشناسي ها باز هم براي مردي كه گفت: چو ايران نباشد تن من مباد و … و «همه سر به سر تن به كشتن دهيم ـ به از آن كه ايران به دشمن دهيم»، كم است.
   در خيابان تخت جمشيد (طالقاني) تهران زيباترين مدرسه نوبنياد كشور به نام فردوسي نام گذاري شد كه درسال هاي 1350 و 51 در زمين اضافي آن اداره كل آموزش و پرورش تهران بنا گرديد.