تجربه اول

مقاومت می کردم. نمی دانستم باید با یک تجربه اولی چه کنم. آیا من آدم مرتجعی هستم که برایم سخت است، به کسی که از من فرمان می گیرد اجازه دهم خود کسب تجربه و یا انتخاب کند؟

سخت است. برایت کمی سرگیجه دارد. می خواهد راهش را انتخاب کند و می ترسی بی چراغ باشد. می ترسی نتیجه نداشته باشد. می ترسی کنترل نتوانی بکنی. اما مگر می شود همیشه مراقب بود. 

برای شاگرد. امروز یک تجربه تازه بوجود آمد و برای معلم هم تجربه ای تازه تر.

در دریای پر تلاطم، کرجی کوچکی که دوستش داری و ساقه ساقه و رشته رشته اش را کنار هم بافته ای تا شده کرجی، را می خواهی رها کنی. به امید یافتن راه. 

آیا نباید کمی نگران باشی؟

به من کمی حق بدهید…

1 دیدگاه برای «تجربه اول»

  1. زمان رهایی که برسد عشقی را که در تار و پود کرجی نهاده ای چراغ راهش خواهد شد ،نگران نباش و به دستان مهربانترین خدایی که میشناسی بسپارش تا به ساحل سلامت برساند دلبندترا…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s