دلم می خواد راجع به این آدم بیشتر بدونم

ویکی پدیا کوتاه و مختصر نوشته است

Advertisements

ازاله بکارت رو ولش، مهم خدمت بود به ماتحتان که می کنیم؛ حالا نامه هم نوشتیم دیگر چه مرگتان است

بعد از دو ماه که در کشور کسی نمانده بود که به کله کدوی دیگری نزند و تشت این مدرک دیگر از سر بام بنی بشری نمانده بود که پایین بیفتد و کوس این داستان نقل محفل بچه های دبستانی در سایر بلاد هم شده بود. جناب کردان قدم رنجه کردند و پا بر چشم مردم نهادند و در نامه ای به آقای رئیس جمهوری اظهار کردند که: بله! ما هم تازه بعد از هشت سال چون شما گفتی فهمیدیم که مدرکمان جعلی است و البت داده ایم اون پدر سوخته ولد نا معلوم را هم تخم کشان کنند و الخ…

برایم در این داستان دو سه نکته جالب بود که خالی از لطف نمی بینم به اشتراک بگذارم.

اول آن که، در سایر بلاد که کمی از آب و گل بی تمدنی در آمده باشند رسم است که اگر دروغ گویی و با حتا اشتباهی رخ داده باشد که منجر به دادن اطلاعات غلط به مردم گردد. دست کم خود سوژه خودش را گم و گور می کند. اما شکر می بینیم که دوست ما با این نامه در واقع به تسبیت جای گاه خود هم همت گمارده است.

دویم آن که، معمول اگر در مثال شما این داستان را در کشور ژاپن می شنیدید. تا لحظه ارسال خبر اول و اطلاع مردم از این داستان، چند وزیر در مراسم هارگیری روده و پوده شان را ریخته بودند توی سطل و سند تو آل می کردند که ملت بدانند خود آن ها بار ننگین دروغ گفتن را با سطل و روده هم نمی توانند تحمل کنند که البت پس لرزه های این شرمندگی باعث می شد که تا معاون وزیرها و مدیرکل ها هم بزنند روده و پوده را بریزند روی دایره. خب با آن کار چه اتفاقی می افتد؟

معلوم است. همین است که شما درک نمی کنید. کشور دچار کمبود مدیران لایق می شود و اقتصاد و سیاست کشور می شود مانند خراب شده دور افتاده ای مثل ژاپن. اما در کشور ما روش فرق می کند. مدیران و معاونان و وزرا از ابتدای شروع کار یکی از دروسی که در مدرسه سر کل منو شما پاس می کنند، افزایش آستانه تحمل است. لذا برای آن که کشور دچار کمبود مدیر لایق نشود. «قینگشان» هم در نمی رود. چه رسد به سطل و روده و از این جور کثافت بازی ها.

در نکته سوم دوست دارم به نگاه مردم سالارانه و لیبرال وزیر و رئیس جمهوری تبریک و تهنیت و بادا بادا مبارک بگویم. تا دیروز که به چیز مبارک حواله می دادند عربده های مردمی و غیر مردمی را، بعد هم که به در حال  سه کنج گیر افتاده اند و بلخره دیگر مانده بود گربه کور در بورکینافاسو در این مورد برای خال قزی اش تعریف کند. جناب وزیر نامه ای برای رئیس جمهوری می نویسد و در آن نامه می گوید که: بنده مدرک جعلی در مجلس ارائه کردم و بزودی اون خار مادر فلان را به سزای اعمالش می رسانم. خب؟ جالب این جاست این وسط اگر من یه روزی به جای این آقا بودم (باید عرضه بدارم. حتا فکرش مو به تن سیخ می کند. خدا آن روز را نیاورد) بله اگر من به جای این آقا می بودم. دو خط هم برای گروهی بی ربط و آخر خط و ته صف مانده بی کس کاری که نه جنبش حزب اله دارند و نه در آفریقای مرکزی بر علیه استکبار می جنگند و اسمشان شهروند ایرانی است، می نوشتم و دست کم یه کلمه هم از آن مادر مردگان بی کس و کار عذر خواهی می کردم.

نکته چهارم را دارم وقتی می نویسم که دلم می خواهد یکم آرام تر باشم و بعد به این داستان بپردازم. اما خب. شما فکر کنید اگر مروری بر نوشته های خبری و غیر خبری گوشه کنار داشته باشید می بینید از روز اول آقای وزیر آموزش عالی که می گوید یکی را فرستادیم تا آکسفورد، گفت این آقای کردان از اون شاگرد زرنگ های ما بوده. بعد زرت آکسفورد می زند که ما آقای کردان را اگر عکش را هم ببینیم نمی شناسیم چه رسد به مدرکش. اون وقت موضوع عوض می شود باز یکی دیگر می گوید در راه است. دیگری می گوید درست است و تازه ما به دنبال پیگرد قانوی شایعه سازان هم هستیم، بعد از این که تمام راه هایی که خیلی شانسی (البت به نظر من) به بن بست می خورد نامه ای نوشته می شود که خب بله این مدرک سرکاری بود و ما هم نمی دانستیم.

نکته پنجم را می درزم و فقط به حرف نماینده مجلس بسنده می کنم که بعد از شاخ و شانه کشی زیادی نماینده ها و حتا روح اله حسینیان، که گفت معاونت پارلمانی دولت خدمت گذار هم مدرکش را به روش جناب کردان ابتیاع کرده. (میدان انقلاب اول خیابان کارگر. سی دی فروشی حبیب روپا که کارهای چریتی هم می کند) لذا دیگر کسی نپرسید چند تا از این مدرک، کپی رنگی شده در بین دوستان برای درج در پرونده ارسال بشده.

نکته ششم این که نه!

کار ما با این حرف ها درست نمی شود. تا روزی که عزیز دلی هنر نمایی هایش را که انگار روز به روز رنگ وارنگ تر هم می شود و رد کفش های خاکی اش بر سر شانه ما خاک آلود تر، بر گردن کسی بیندازد که در کابینه برایش صندلی خالی گذاشته اند و یک پرس ناهار هیات دولت را هر روز برایش کنار می گذارند. (دنیا را که ولش. این دوستان آخرت را می خواهند کجا دو در کنند نمی دانم) کار همین است و همین. وقتی نتواند کسی از کسی باز خواست کند، آقای وزیر باید هم یک عذر خواهی لخت از شهروند دده مرده ایرانی نکند.

پ.ن اول: جاسبی می گوید این بنده خادم خدا، لیسانسش را هم که می گوید از ما گرفته به امام زمان اگه گرفته باشه.

پ.ن دوم: آقای احمدی نژاد خدمت را به این کاغذ پاره نمی داند.

پ.ن سوم: با ایران رادیاتور دیگه کی میره تو غار.

پ.ن چهارم: جالب است بنابر اظهار آقای کردان نماینده آکسفورد جاعل هم فراری شده.

بخوانید:

علی تاجر نیا: کردان باید مورد پیگیری قرار گیرد.

ازاله بکارت انقلابی دکتر  

کردان، جعلی بودن مدرک خود را تأیید کرد

هری رایا مبارک

امروز تلوزیون فیلم نشان می دهد و مراسم های دیدنی مردمانی با لباس های رنگارنگ. برایتان از این مراسم عید فطر حرف و عکس زیاد دارم. فرصت بدهید نفسم بالا بیاید بیام خدمتتون.

افسوس و صد افسوس…

پ.ن: هری رایا به معنای ایام پایانی ماه رمضان و عید فطر در بیان مالزیایی است. که یکی از بزرگترین اعیاد این مردم به حساب می آید.