مردی برای تمام فصول

امروز نمی دونم چرا روز طنازی بود. احتمالن دوست مون مارو می بخشن. ملت می فرستن می گن مردی بزن ما هم خب قول بچه ها گفتنی مردیم دیگه.

مرد=گوش دراز. راستی اینا چرا این قده شبیه یه رفیق ما هستن؟

هر چی فک می کنم یادم نمی یاد…

 

عکس به نقل از تینی پیک

کوتاهی مکن ای آدم

sa sa (18/9/2008 6:26:36 PM): يه قورباغه با يه اردك ازدواج مي كنه… اگه گفتي بچشون چي مي شه ؟

 بچه دار نمي شن… تو رو خدا براشون دعا كن و اين پی ام رو واسه 10 نفر بفرست تا امشب يه خبر خوب بهت برسه.

لطفن كوتاهي نكن. يه نفر نفرستاد بچش گوريل شد.

پ.ن: ساسا یه دوسته. این بازی اش برام جالب بود. جواب دندان شکنی به ابن خزعبلاتی که هر از گاهی از دیوانه ها می شنوم. رو یاهو پی ام گذاشته بود این ساسای چموش.

رادیو تهران برنده جایزه منطقه ای روز جهانی رسانه در دست کودکان

 

دلمون به یه خبر خوب امروز خوش:

تهران، 27 شهریور 1387، رادیو تهران برای تولید برنامه «سلام بچه ها، سلام کوچولو«  برنده جایزه منطقه ای و کاندید جایزه بین- المللی  روز جهانی «رسانه در دست کودکان»  سال 2008 شد. مراسم اهدا جوایز در 28 آبان 1387در نیویورک برگزار خواهد شد تا برنده بین المللی این مسابقه نیز اعلام شود.

 

کریستین سالازار فولکمن، نماینده یونیسف در ایران با تبریک این موفقیت به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران گفت: » دفتر یونیسف ایران از سال گذشته مشوق صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای شرکت در مسابقه روز جهانی رسانه در دست کودکان بوده است و من بسیار خوشحالم که با اولین حضور خود در این مسابقه چنین موفقیتی را کسب کردند که این خود گواه کیفیت برنامه های رادیو تهران می باشد. برای دست اندکاران رادیو تهران در رقابت برای دریافت جایزه جهانی آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که در آینده شاهد تولید برنامه های بیشتری با حضور کودکان و نوجوانان باشیم.»

 

برنامه «سلام بچه ها، سلام کوچولو» رادیو تهران، برنامه ای است که توسط کودکان ساخته شده است که در آن کودکان حرفها، آرزوها و خواسته های خود را  بیان می کنند. در این برنامه کودکان مدیریت را به عهده می گیرند، نمایش بازی می کنند، گزارشگری می کنند، به تلفن پاسخ می دهند و با اشتیاق فراوان فضای یک برنامه رادیویی را از نزدیک تجربه می کنند.

 

داوری این مسابقه در ماه های جولای تا اوت صورت گرفته است و در مجموع پنج برنده منطقه ای از بین برنامه های رادیویی انتخاب شده اند که شامل رادیو تهران از جمهوری اسلامی ایران ، رادیوی ملی آنگولا، رادیو مک ای ام، سازمان رادیویی پکن ، سازمان صدا و سیمای غنا و «دسترسی برابر» نپال می باشند. از  برندگان دعوت شده است که در مراسم اهدا جوایز در اواسط  نوامبر امسال در نیویورک حضور بهم رسانند. مارکوس ساموئلسن، سفیر صلح و حسن نیت یونیسف، میزبان پذیرایی شام این مراسم خواهد بود.

 

هر سال روز جهانی «رسانه در دست کودکان» برای پخش برنامه های کودکان و نوجوانان و تشویق آنان برای حضور در برنامه های رادیویی و تلویزیونی برگزار می شود. شعار این روز  «جهانی که ما می خواهیم» بود و از نوجوانان می خواهد تا در دنیای اطراف خود جستجو کرده تا شادیها، مشکلات و راه حل های موجود را کشف کنند. جوایز توسط یونیسف به تهیه کنندگانی اهدا می گردد که در برنامه های  رادیویی و تلویزیونی خود تعهد قابل توجهی را نسبت به روز جهانی رسانه در دست کودکان نشان دهند. 

 

 

قایم باشکی در بهشت

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند. آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند. متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو می کرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون ….
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقن در مقابل انشتین.
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون (سوک سوک) نیوتون بیرون  (سوک سوک). نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم..
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم. تمام دانشمندان از مخفیگاه شون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…
که منو نیتون بر متر مربع می کنه از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سوک سوک).

پ.ن: آقای این دانشمندان هم عالمی دارن ها. از فرط زیاد دونستن فک کنم…

درود بر پرفسور حسابی، اینشتن و احتمالن آمریکای جهان خوار

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود. در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد، بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند. بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت می شوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص می شود پس از ملاقات با پروفسور اشتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده، آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی. زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون این که پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست، نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم. بعد از این که نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند، گفتند که ما یک ماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.

یک ماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت: من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد. باورم نمی شد که چه شنیده ام و دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم. در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید. برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند. به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم را در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند. اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم، متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است. به سرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم. رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندی های تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است. گفتم: اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد. او در پاسخ گفت: درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است.

بعد از مدت ها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد. با تشویق حاضرین در جلسه، وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند. من که کاملن مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا این همه با عجله؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کامل در اختیار شماست.

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست. بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

صبح غضنفری تان بخیر

غضنفر رفته بود چتربازی. از قضای روزگار وسط زمین و هوا در حالی که با سرعت پائین می اومد، چترش باز نشد. در حالی که هم عصبانی بود و هم ترسیده بود، با خودش گفت: ولش کن، تا اینجاش رو اومدیم، بقیه اش رو هم یک جوری می ریم.

اینم حکایت کار من شده فعلنی.