نامه به رئیس جمهور ایران درباره برادران علایی

آدم گاهی یه حرف هایی می شنود که نمی داند بخندد یا گریه کند. پدر جان مگر این برادر ما از نامه های رای از تو صندوق در بیار سفرهای استانی وقت اضافه می آورد که به این جور کار های دم دستی بپردازد. اونم از اون سر دنیا:

سازمان آمریکایی «پزشکان برای حقوق بشر» در نامه ای به رئیس جمهور ایران از گزارش مربوط به بازداشت دو پزشک ایرانی فعال در مبارزه با گسترش بیماری ایدز ابراز نگرانی کرده و خواستار اعلام اتهام یا آزادی فوری آنها شده است.

این سازمان همچنین از دولت ایران خواسته است که محل بازداشت برادران علایی روشن و دسترسی به وکیل و امکان تماس با خانواده برای آنها فراهم شود.

ماهان ایر از فهرست ‹سیاه› اتحادیه اروپا خارج شد

انگاری یه خبر کوچولو هم که سوراخی به اندازه سر سوزن بر دیوار انزوا باشه خوشحالم می کنه. باور کنید این خبر خنده ای بر روی لبم وام گذاشت:

اتحادیه اروپا اعلام کرده است که شرکت هواپیمایی ماهان ایران از فهرست «سیاه» این اتحادیه درآمده است.

با این احتساب اکنون «ماهان ایر» می تواند پروازهای خود به کشورهای عضو این اتحادیه را از سر گیرد. پیش از این ممنوعیت پروازی، ماهان ایر به ده کشور اروپایی پرواز داشت.

چون یار شد بار دگر

این شعر سیمین بهبهانی رو بارها خوندم و بار ها شعرشو که فک می کنم زویا می خونه رو گوش دادم اگرچه من یه بیت دیگر هم از این شعر شنیدم که می گه: …چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر …تا این دل دیوانه را از خویش بیزارش کنم…(فک کنم البته) تو نت گشتم دیدم همین شکل بقیه هم زدند و نمی دونم اون تیکه رو من از کجا آودم.

به هر حال اینو دم صیح دوستی فرستاد. نمی دونست چقدر دیوانه این شعرم. شایدم می دونست. چم دونم!

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني: 

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم

هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين

صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم

در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري

از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم

بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم

چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم

گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود

گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم

هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي

رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم

چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من

منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم

 

 

جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:  

يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني

نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني

بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني

گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود

با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني

من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام

يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني

ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان

رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني

گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي

کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني

 —

 

جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا:

گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم

يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟

گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم

خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم

 

جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني: 

ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي

در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را

گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي

شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را

گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي

تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را

گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا

اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را

 

جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا:

صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست

وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست

گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين

کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست

صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان

کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست

سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني

دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست

با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني

بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟

دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي

زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست

صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال

چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست