احمد باطبي جان به آمريكا خوش آمدي

دكان خوبي است اين انقلابي شدن رفقاي ما. شوخي شوخي مي شوند وزنه هاي مبارزه. خواندم احمد باطبي هم رفت آمريكا.

قدم نورسيده مبارك !

آي رفقا اين دست گل شما است ها…

درست مثل مسعود کیمیایی

من همیشه عاشق تم داستان‌های مسعود کیمیایی‌ام. حتا تو چرخه تکرارش. امروز تو فرودگاه یکی آمد جلو سلام کرد. تو اردوان نیستی؟ گفتم چرا. یادم نمی‌آمد کی بود. زد پس کلم. اردوان خودتی. من حمیدم. حمید. پلنگ خونه دستغیب!

آره اون خود خودش بود. حمید. یکی از همه کلاسی‌های بیست و سه سال پیش. یادمه سال اولی بود که مدرسه دستغیب تو بلوار سازمان آب مشهد افتتاح شده بود. من بعد از تعطیلی مدرسه شریعتی بخاطر درگیری های مجاهدین و اکثریتی‌ها و بچه‌های انجمن اسلامی رفته بودم مدرسه نیرو‌دریایی که اونجا هم تاب نیاوردم و سر خورده بودم تو این مدرسه نو بنیاد که یه مشت بچه شر توش آمده بودند. شاگرد‌های کلاس اول تجربی D.

بهم گفت هنوز اره‌ای؟ تازه یادم آمد که یکی از تخصص‌های این بنده حقیر در وضعیت‌های بحرانی صدای اره چوب‌بری بود که یکی دو باری هم منو راهی دفتر کرده بود. حمید دبی کارخونه داشت و موهاش کمی سفید شده بود. اما صورتش هنوز همون شرارت پلنگ خونه رو داشت. دیدن این هم کلاسی یه حالی داشت که بیا و ببین. تو این اوضاع یکی دیگه هم آمد جلو عینکی کمی تپل: ببینم تو اردوان نبستی؟

کف کردم. یا ابوالفصل اینم حمشید فرگاهی بود. یکی دیگه از پلنگ‌های محترم اون مدرسه. باور نمی‌کردم. جمشید چاق شده بود. عوض شده بود. ریختش و قیافش. از گذشته‌ها حرف زدیم و دست به گردن هم انداختیم و عکس گرفتیم. جمشید حالا سه تا بچه داره. حمید یه دختر. وای نمی‌دونید برام چه حسی داشت. بچه‌های مدرسه دستغیب سه تایی. باز هم شرارت ها زنده شد. فرودگاه رو روی سرمون گذاشته بودیم. باور نمی‌کردم. اون روزها چه زود گذشت. بیست و سه سال از اول دی دور شده بودم. اردوان خبرنگار شده. حمید اونور آب کارخونه زده و جمشید فرگاهی کشتی باربری داره.

من می‌خوام دوباره «اردوان اره بشم» اونم تو پلنگ خونه دستغیب. بابا یکی بیاد مارو ببره.

بغضی داشت این دیدن. بچه‌ها برای دیدن دوباره با شور حرف می‌زدن اما می‌دونستم هممون عوض شدیم. چرا روزگار اینقدر بد اخلاقه گاهی. یاد مرسدس کیمایی منو هوایی کرد.

يكي مورو بي گيره (مشهدي بخوانيد)

اردوان روزبه / روز هشتم

ardavan.roozbeh@gmail.com

درست وقتی که خانم فاطمه رجبی به قوم و خویش قالیباف بند می‌کرد. تام کیسی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا (همون حسینی خودمان فقط تمیز‌تر) می‌گفت که بدنبال دفتر حفظ منافع آمریکا در ایران هستند و متکی هم اینور سیم می گفت قابل بررسی است. من از نقش مشترک این دو، در حفظ منافع آمریکا حض بردم.

از آنسو یکی از ارتش آمریکا خبر از احتمال جبهه سوم جنگ در خاورمیانه می‌دهد و یکی هم در ارتش اسرائیل دندان نیش هویدا می‌کند و سردار عزیز جعفری خودمان هم اشاره می‌کند که یه تنگه هرمزی نشانتان می‌دهیم چل ستون چل پنجره. به همین علت قیمت نفت می‌رود تا سرش را به طاق صد و پنجاه دلار بکوبد و باز هم ما نفهمیم در همین نفس های آخر پس کی بنا هست بیاید سر سفره مان.

حالا سفره بخوره تخت کله تاس من، وقتی رئیس ستاد مشترک آمریکا می‌گوید گشودن یک جبهه سوم در خاورمیانه با حمله به ایران «با فشار شدید» برای نیروهای آمریکایی همراه خواهد بود. شما بفرمایید معنی این جمله جناب کلنل چیه؟

اما وزارت ارشاد خیلی هم نگرانیش جناب کلنل و اسرائیل و این دوکون دستگاه‌ها نبود. صفار هرندی که مشغول چاپ کتاب تصاویر طنز از سفر های استانی هاله خان نور‌آبادی بود برایش مهم جنس کاغذ اعیونی و چاپ توپ این کتاب خدا تومانی بود و قول می‌دم حتا نشنیده که سردار رادان، بزرگ فرمانده عزیز پلیس تهران (راستی شما هیچ‌وقت به دماخ فراموش مشدنی سردار  توجه کردید؟) برای این که پسر‌ها «هر» نزنن به ریش نداشته دخترا وعده داده که از اول مرداد ترتیب آقا پسر‌های بد حجاب رو هم می‌ده.

سردار! وقت جنگه‌ها فردا دیدی گفتی به همین پسره که بیا بجنگ بهت حواله داد‌ها. خود دانی سردار.

بگذریم که احتمالن ما چون تمام مشکلاتمان تمام شده سردار باید به این معضلات نا‌حل همچین سفت بپردازد.

اما در ادامه، خوبه گریزی هم به این ماجرای حضور امام زمان در دولت سرور ملت و یار پیره زنان و شوی بیوه زنان بزنم. فکر کنید علی ظاهر حتا سوال در مورد این بیانیه ماورایی این آقا، نیست کننده است چه رسد به شک کردن. اعتماد ملی بر سر سوال از این موضوع ظاهرن رو لبه تیغ مشرف شده و بوی الرحمان از او می آید.

باور می کنید این روزها تنها حرف دل گرم کننده‌ای که شنیده‌ام صحبت‌های ولایتی با لیبراسیون بود؟

یعنی بلخره امیدوار باشیم که یه روزی یکی هنوز هست می‌تواند به این آقای هاله بگوید که: ببست دهنتو!

سردار: از اول مرداد که 18 تیر تمام شد بهتون می‌گم…

سردار رادان درباره چگونگی برخورد پلیس با این افراد گفت: این‌گونه پسرها ابتدا از سوی پلیس دستگیر و به مركز انتظامی مشخص در پلیس امنیت منتقل شده و در آن‌جا نشانی واحد صنفی كه مبادرت به آرایش موی وی به سبك‌های منحرف كرده اخذ و سپس از خانواده وی دعوت می‌شود تا با مراجعه به مقر انتظامی و اخذ تعهد، وی را تحویل گرفته و بلافاصله با آرایش مو به شكل معقول برای رویت پلیس دوباره مراجعه كند.

وی ادامه داد: چنانچه فرد دستگیر شده لباس‌های مناسبی به تن نداشته باشد، خانواده وی باید لباس مناسب برای وی بیاورند تا با تعویض لباس در مقر انتظامی و اخذ تعهد آزاد شود.

فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ با اشاره به واگذاری لپ‌تاپ به كلیه واحدهای گشت ارشاد گفت: اطلاعات كلیه خانم‌هایی كه مورد ارشاد پلیس قرار گرفته‌اند در سیستم وارد شده و واحدهای گشت با كامپیوتر لپ‌تاپ كلیه اطلاعات این افراد را در اختیار دارند و لذا در صورتی كه فردی‌ ‌مورد ارشاد قرار ‌گیرد، اطلاعات وی در كامپیوتر بررسی شده و در صورتی كه قبلاً تذكر گرفته باشد، دستگیر و به مركز انتظامی منتقل می‌شود.

فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ در پاسخ به پرسشی مبنی بر موارد قانونی مورد استناد ناجا در برخورد با مدل موی پسرها گفت: انضباط اجتماعی در قانون به صراحت وظیفه پاسداری از هنجارها را به پلیس واگذار كرده است و علاوه بر آن برخی از مدل موهای سر پسرها كه برگرفته از انحرافات است،‌ تشویش اذهان عمومی است.

سردار رادان ادامه داد: در اجرای مأموریت خود از هیچ‌گونه جوسازی رسانه‌های خارجی هراسی نداریم.

پ.ن: سردار شما از چی هراس دارید که این یکی داشته باشید. بزنید دهن این جوونای پیاده نظام اسرائیل و آمریکا را عنایت کنید. خدا اجرتان دهاد.

مراقب تنبان خودتان باشید شاید شما بعدی هستید

همیشه دوست دارم بدانم وقتی خانم فاطمه کماندویان اصل تهرانی همسرش را که می‌خواهد صدا بزند چطور او را می‌خواند. مثلن لابد می‌گوید: حسین؛ نذار دهنم باز بشه بگم با اون هیکل پشمالو و اون قد قوارت ناجورت از بس برای دشمن کار کردی شبیه میخ طویله شدی. سر راهت یه نون تافتون نسوخته هم بگیر که اگه نگیری من می دونم و تو.

یا مثلن در همین راستا اشاره می‌کند: در آخرین بررسی‌هایی که من داشتم شورت مامان دوز تو سخت دارای صحنه‌های مستهجن است. تو با رفتار‌های رضا‌خانی‌ات داری پتانسیل‌های هزار سوم را هدر می‌دهی و الهی خدا نیست و نابودت کند. برو زود بچه‌ها را از مدرسه بردار جز جگر زده.

حالا کار با روابط خصوصی ندارم که چه طنزی بشود از آن بیرون کشید.

در آخرین بیانات مبوسط سرکار خانم فاطمه رجبی این بار قالی‌باف جنبان بود. این بنده خدا که نمی‌دانم مرحوم دوانی چی از دستش می‌کشید فرموده: لجن‌پراکني صهيونيستي روزنامه «تهران‌امروز»عليه رئيس‌جمهور، باورهاي امام زماني عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف او، نقي هولوکاست و محورهاي بالنده گفتماني وي، روسياهي رضاخاني را مي‌رساند، که در «انجام وظيفه براي موساد و سيا» سنگ‌تمام گذاشته است…

به نظر من که حق دارد دکتر الهام می‌گوید هر چه می‌خواهید به خودش بگویید نه به من. چون آدم گلاب به رویتان به اول و آخرش می‌خندد به ایشان چیزی بگوید. می‌گویند به برادر ترکی یک کرگدن نشان دادند و گفتند شما به این چه می‌گویید. برادر به قد و بالای رشید کرگدن نگاه کرد و گفت والا ما غلط بکنیم به ایشان چیزی بگیم. این روزها فقط این تحفه تو این مملکت کم است.

37 تن از دانشجوي دانشگاه تبريز به كميته انضباطي فراخوانده شدند

به نقل از جنبش دانشجويي. مسووليت صحت خبر بر عهده ارسال كننده مي باشد: 

در پي اعتراضات دانشجويان دانشگاه تبريز نسبت به مسائل دانشجويان ستاره دار و اقدامات غير قانوني حراست، 37 تن از دانشجويان به كميته انضباطي دانشگاه احضار شده اند.

مسئولين، تحصن محدود روز 6 تير را علت احضار بي سابقه 37 نفر عنوان كرده اند. روز پنج شنبه 6 تير، تجمع اعتراض آمیز در خوابگاه شهرك امام در اعتراض به كارشكني هاي مسئولين حراست دانشگاه كه با ايجاد اختلاف بين دانشجويان قوميت هاي مختلف، قصد تفرقه افكني بين دانشجويان را داشتند، برگزار شده بود.

نهادهاي امنيتي دانشگاه با دستاويز قرار دادن تحصن 6 تير، افرادي را به كميته انضباطي فرا خوانده اند كه حتي در محل تجمع نيز حاضر نبوده و از فعالين دانشجويي محسوب مي گردند.

در حالي روز يكشنبه 16 تير، تاريخ احضار دانشجويان عنوان شده است كه شنبه 15 تير، امتحانات تمامي دانشكده هاي دانشگاه تبريز به پايان مي رسد.

شنيده ها حاكي از آن است كه حجم وسيع احضار به كميته انضباطي، حساسيت دانشجويان را شديداً برانگيخته است و اين در حالي است كه هنوز دانشجويان محروم از حق تحصيل دانشگاه تبريز در بلاتكليفي به سر مي برند.