می‌خواهم ترا نفرین کنم

می‌خواهم ترا نفرین کنم
می‌خواهم بگویم لعنتی تو به چه حقی به روحم لگد زدی
می‌خواهم چشمم را در چشمت بدوزم
با مشت بر سینه ات خواهم کوفت
چشم‌هایم پر از اشک خواهد بود وقتی
از تو می‌پرسم
چرا این گونه مرا به جنگی که سالها پیش از این با خود داشتم واداشتی
تو پیش از این کجا بوده‌ای
وقتی من تمام تنم از مبارزه‌‌ای به انتها پر از زخم بود
سالها طول کشید
تا توانستم این آتش شرر بار را که مرا می سوخت
در درونم پنهان کنم
تا زیر خاکستری پنهان کنم تا مانند دیگران زندگی کنم
اما تو آمدی
تو آمدی بی پروا مرا با خود رها کردی
و من فهمیدم
این آتش همانی است که مرا می سوزاند
خاموش نیست
پنهان است
حال بنشین و نگاه کن
آتشی را که بر افروخته‌ای

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s