اشتباهی گذاشتم

بله خدمتتون باید عرض کنم من می خواستم یه عکس توپ از یه چیز دیگه بذارم اینو اشتباهی گذاشتم.

ببخشید به خدا، شرمنده. من شرمنده.

اقتدارما را متوجه باشید. دتس اییت!

این بخشی از خبر سفر رئیس جمهوری محبوب ما در ایتالیا است. بی نظر به امام زمان! چرا آخه فک می کنید من منظور دارم.

خبر به نقل از خبرگزاری دولتی ایران است و بالاترین:

…رييس جمهور همچنين خاطر نشان کرد که در گفت و گو با سران برخي کشورها در خصوص مسايل بين المللي و شرايط پيش آمده، گسترش و تقويت روابط و همچنين وحدت جهان اسلام گفت وگو کرد. رييس جمهور افزود:بخش دوم اين سفر يک روزه نيز به رساندن پيام ملت و انقلاب ايران به مردم ايتاليا اختصاص يافت و فرا رسيدن سالگرد امام راحل فرصت مناسبي بود که انديشه ها و راه امام به عنوان تنها راه بشريت مطرح و معرفي شود . احمدي نژاد گفت در دو نشست خبري سنگين با حضور خبرنگاران رسانه هاي مختلف و همچنين سه شبکه تلويزيوني ايتاليا و يک روزنامه پرطرفدار ايتاليايي به طور جداگانه به سووالات مختلف آنان به ويژه در خصوص رژيم صهيونيستي و موضع ايران در مورد آن به طور مشروح سخن گفتيم…

خاطرت را باد با خود برد

ساعت از نیمه شب گذشته بود. فرمانده قرارگاه همه بچه های آموزش نظامی را خواست بالا. داشتم آهنگ گوش می کردم. فکر کنم داریوش بود با آن واکمن های در پیتی آن زمان و البته این گناه نابخشودنی را یواشکی در اتاق تسلیحات انجام می دادم. بساطم را جمع کردم.

محمد زاده، احتمالن نامش همین بود. آدم متعادلی بود. فکر می کنم کاشمری بود. مقدمه ای طولانی را شروع کرد. از انقلاب از جنگ از مردم. از این که بلخره پیامبر خدا هم می میره. من یه جورایی حالیم نبود در مورد کی صحبت می کنه. دست آخر حرف اش را زد. امام حالش خوب نیست. با خودم فکر می کردم خب خوب نیست. چه ربطی به مردن دارد؟

من سوالم این بود مگر امام خمینی هم می مرد؟ شب شلوغ شد. آماده باش. سلاح و سینه خشاب. دهنم خشک شده بود. بار سنگین مهمات. همش می پرسیدم اصلن مگر می شود آقای خمینی بمیرد؟

تا صبح نخوابیدم. دنیا دور سرم می چرخید. او تنها آدمی بود که دوستش داشتم. خیلی ها دوستش داشتند. آنارشیسم خوش آیندی در وجودش بود. با آن نگاه عجیب غریبی که داشت. او مرا به جبهه کشانده بود. او مرا تا اینجا آورده بود.

روز که آغاز شد. صحبت از خطر حمله مجاهدین بود. نفوذ و غیره.  بله مرده بود.

خیلی ها پای آرمان هایش قسم خوردند. خیلی اشک ریختند که تا آخر رهرو هستند. خیلی زود دیدم باد همه را با خود برد.

شاید لازم باشد در مورد خیلی چیز ها نقد کرد. فارغ از نقد ها وجود این آدم هنوز در خاطرم هست. امروز به او سلام می کنم.

توضیح این عکس را از این جا بخوانید