خدا حافظ مجلس هفتم

امروز روز خداحافظی بود. مجلس هفتم رفت مجلس هشتم آمد. روزی مجلس هشتم هم می رود و نهم می آید. لابد مرغ آن موقع می شود کیلویی بیست هزارتومان خلاصه زمستان هم رفت و روسیاهی اش ماند برای مردم! ذغال هم دیگر کم یاب شده به جان خودم.

Advertisements

بحث مقایسه ای است به جان شما

حالا ما بد و بیراه به این نیروی انتظامی می گیم. اما خداییش من باورم اینه که حتا اون وسط ها هنوز هستند آدم هایی که برای دلشون کار می کنن و به مصلحت مردم رو آزار نمی دهند. من از این عکس برای این خوشم اومد چون احساس خوبی به اون زن های پلیس ایرانی داشتم. مقایسه جالبی بود.

الهم اشغل ظالمین بظالمین

نايب رئيس مجلس هفتم، با به كار بردن تعبيري جالب از مشي رئيس‌جمهور، با بيان اين‌که دو سال طول کشيد تا دولت را قانع کنيم که اقتصاد کشور نياز به تئوري دارد و صرفا با ديدگاه مهندسي نمي‌شود کشور را اداره کرد، خاطرنشان کرد: از نظر مهندسي، عبور رشته کوه البرز از سوراخ سوزن ممکن است؛ يعني بايد کوه را پودر کرد و اين پودر را از سوراخ عبور داد، اما بحث اين است که آيا اين کار توجيه اقتصادي دارد يا اصولا مفيد است يا نه؟

حکایتی شده است ها، نه؟ فعلن ملت بشینند و فقط نگاه کنند ببیند ته اش چی از آب در میاد!

قطار به موقع از ایستگاه رد می شود

عکس: اردوان روزبه

قطار منتظرم نمی ماند. حتا اگر هم تاخیر داشته باشد این من هستم که باید منتظرش باشم. قطار می آید و می رود. چه ایستگاه شلوغ باشد چه خلوت. چه کسی در ایستگاه ایستاده باشد چه خالی در بیابان باشد.

قطار برایم صبر نکرد. باید به موقع سوار شوم…

 

ای رهایی بخش من

آهای ای زیبا ترین صدای طنین انداز زندگی

ای منادی آزادیم، هیچ گاه صدایی به این زیبایی از هیچ سازی بر نخواسته است

ترا می خواهم. می خواهم سخت در بغل گیرمت و از شنیدن نغمه های عاشقانه ات مست شوم

انگار هیچ گاه سیراب نمی شوم از هم آغوشی با تو

فقط

آنگاه که صدای پر از احساست می آید فکر می کنم که هستم

عاشقانه می گویم

هزار بار

ترکم مکن ای بوق تلفن…

پ.ن: از دیشب تلفنم قطع شده  و مرا در جزیره رابینسون تنها رها کرد بود. امروز یکباره دیدم برگشته است این بوغ عزیز.  پس فل حال در حین بغل کردنش (تلفن را عرض می کنم) این چند خط بالا در من جوشید 🙂

فرماندهان جنگ و یکم دیر شدن

فرماند‌هان جنگ: بنی‌صدر خائن نبود

رحیم‌ صفوی و علی شمخانی، دو فرمانده ارشد نظامی ایران، اعلام کردند که ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت ایران در جریان جنگ عراق و ایران، مرتکب هیچ خیانتی نشده است.

به نظرم می آید دو فرمانده ارشد نظامی ایران کمی دیر به فکر افتادند. امان از مصلحت، سال ها است آدمی آواره شده. بارها بارها به همین اتهام هدف گروهای تند رو قرار گرفته. خائن به وطن پیشوند اسم اش شده و حال بعد از این مدت گفته می شود خائن نبوده است. یا باید به سعه صدر این مردان تبریک گفت که این نکته را سال ها در سینه حبس کرده بودند، یا این که فرض کنیم به تازگی به اسنادی دست یافته اند که موید این موضوع است. اما باید این اتفاق را حتا کمی دیر به فال نیک گرفت.

اول این که اگر قرار شود این صندوقچه ها روزی باز شود. چقدر خادم خائن از کار در بیایند و چقدر خائن، خادم.

دوم این که بلخره این حرف از دهان کسانی در آمد که روزی پیش از این کوچک ترین عدم هم سویی را بر نمی تابیدند وامروز دست کم قبول می کنند که فقط آنها دل سوز نبوده اند و این برایم قابل احترام است حتا دیر.

سوم این که به نظر می رسد باید خیر های دیگری را هم از این پس بشنویم.