کاری به کار عشق ندارم

یک کامنت که پست شد!

 

نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را که دوستر داری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند…
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
( اما تو باور نکن )
این شعر تازه را هم
 ناگفته می گذارم…
تا روزگار بو نبرد …
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم.
( اما تو باور نکن )

 قیصر امین پور

Advertisements

تلخند

این یه شوخی بود که به دستم رسید اما پشتش هزار حرف جدی. باید یه روزی از درد دیده هایم در افغانستان برایتان بگویم.

 

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن… پست هفتم

برای مطلب همه ما به بهشت می رویم اما تو باور نکن، حامد این را برایم فرستاده:

 

ناگهان ديدم که دورافتاده ام از همرهانم

نمانده با چشمان من دودي بجاي دودمانم

ناگهان آشفت کابوسي مرا از خواب کهفي

ديدم کوخ قرنها راه است از من تا زمانم

ناشناسي در عبور از سرزمين بي نشاني

گرچه ويران خاکش اما آشنا با خشت جانم

ها … شناسم اين همان شهر است شهر کودکي ها

خود شكستم تك چراغ روشنش را با کمانم

مي شناسم اين خيابان ها و اين پس کوچه ها را

بارها اين دوستان بستند ره بر دشمنانم

آن بهاري باغها و اين زمستاني بيابان

ز آسمان مي پرسم آخر من کجاي اين جهانم ؟

سوز سردي مي کشد شلاق و مي چرخاند و من

درد را حس مي کنم در بند بند استخوانم

مي نشينم از زمين سرزمين بي گناهم

مشت خاکي روي زخم خونفشانم مي فشانم

خيره بر خاکم آه مي بينم زکرت زخمهايم

مي شکوفد سرخ گلهايي شبيه دوستانم

مي زنم لبخند و برميخيزم از خاك و بدينسان

مي شود آغز فصل ديگري از داستانم

این عکس را دوست دارم

چندین بار به این عکس نگاه کردم. احساسم این بود این عکس پر از نشاط و امید و دوستی و محبته. عکسی که تصویری به جز این که چندی از ایران نشان می دهند است. موضوع این است که خاتمی حتا اگر سیاست مدار خوبی نباشد در لباسی که هست حرمت معرفت واقعی این لباس را به حق نگاه می دارد.

همه آدم های این عکس پر انرژی هستند. شاد و فردایی، دست مریزاد.