آه از این جمعه

هر جا باشی جمعه است. جمعه همیشه جمعه دردهای فراموش نشدنی است. نمی دانم از موسیقی های کلاسیک یهودی شنیده اید یا نه اما پیشنهاد می کنم در عصر جمعه هیچ وقت سراغش نروید.

شاید این جمعه بیاید… شاید

Advertisements

مرا به خانه ام ببر

ساعت از دو صیح تیر شده. کافه Mujo  بغل هتل شرایتون. دست چهارم است که بیلیارد بازی می کنم. چند جوان استرالیایی شرطی بازی می کنند. به طرز ناخوشایندی فریاد می زنند. دود سیگار زود از بالای سر کنار می رود. دوست ندارم، انگار خوشم می آید لای دود ها گم بشوم. توپ می خورد به دیواره، وسط دو توپ دیگر و هر دو می افتند توی سوراخ. انگارسرنوشت شان است.

پایین صدای تند موسیقی رقص می آید همه در نیمه روشن و تاریک در هم می لولند. از این همه بی خیالی کرخ می شوم. گارسون دختری چینی و کوچک اندام است. سینی اش را می گذارد روی میز و برایم می خواهد سیگار را روشن کند و می گویم نمی خواهم. این جوری زود تمام می شود.

امشب قیمت ها پایین آمده. زن ها ارزان تر شده اند وسط هفته همین است. نمی فهمم…

من هیچ نمی فهمم…

 

همه ما به بهشت می رویم، اما تو باور نکن… پست ششم

این پست ششم است از مرمر برای: همه ما به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

فرشتهء کوچیک من، زخمی چنگال غمی
به خاطر کدوم بهشت، اسیر این جهنمی
به خاطر کدوم گناه، لایق طعم آتشی؟
گنجشک بی بال و پرم، جرم کیا رو می کشی؟
نهال سبز بی کسی، توی نگات پرنده نیس
امنیتی برای این، جنگل پر درنده نیس
آینه دوباره خودشو به خواب خرگوشی زده
جرات دیدن نداره، تصویر ما خیلی بده
تو خودمون می شکنیم و تو آینه تکرار نمی شیم
شبیه مرده ها شدیم، با دردا بیدار نمی شیم
کابوسه خوابمون اگه، زبونمون بند اومده
یه بختک سنگی زشت رو خوابمون خیمه زده
نقاب تو مال شبه، که تیرگی عادتشه
رو چهرهء فرشته ها، نقاب ماتم می کشه
دیو سیاهی که واسه، دلای ما نامحرمه
وارث اسم و ظاهر بی اعتبار آدمه
 

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن… پست پنچم

این پست پنجم از یاسمین

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

خواب می بینم کودکی ام را
خواب می بینم شادی ام را
راه دور است و سرما بی امان
ولی من کودکانه می خندم
دل خوشم به اندک حرارت بخاری کوچکی که با من ، با ما مهربان است
تقسیم میکنیم شادیهایمان را …
گرم میشوم اندکی ، کمی بیشترک
گر میگیرد  بخاری کوچک ومن می سوزم ،ما می سوزیم
وشادی هایمان میسوزد
دلم میسوزد…
 راه دور است و سرما بی امان
تقسیم میکنیم شادیمان را …
به چشمانت می نگرم (و اشکی که پنهانش میکنی)
بدنبال آینه ای نیستم که ببینم
سوختن مکرر کودکی ام را..
ندایی میخواند :بای ذنب قتلت
و من بیاد میآورم که  شاید هنوز زنده ام ؟
اما تو باور نکن
 کسی می گوید درهمین نزدیکی ها
تقسیم میکنند شادیهایشان را
هقت میلیون دلار به سری لانکا
شهرداری تهران )سی میلیارد ریال به شیعیان لبنان …
در ذهن کوچکم نفش میزنم
هفت و جلوش هفت تا صفر
هفت و جلوش هفتاد تا صفر
صفرها می آیند و می روند … راه دور است و سرما بی امان و من هنوز می سوزم
 
شاید روستای من به اندازه سریلانکا
و یا لبنان دور نیست!! ، نمی دانم
از کجا باید بدانم …
کسی زمزمه می کند
بهاراز راه رسید…
 دیگر سردم نیست ،نمی لرزم ،دلم نمی گیرد، از ته دل می خندم ، اما تو باور نکن

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن… پست چهارم

این پست چهارم است از حمید محصص

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

سلام
تصاویر دلخراشیه … آدم رو تحت تاثیر قرار میده.
با اینکه حدودا یک سال از این واقعه میگذره ولی هنوزم وقتی آدم فکرشو می کنه متاسف و غمگین میشه.
همه اینا رو قبول دارم. و قبول دارم که این سهل انگاری به هیچ وجه قابل جبران نیست. نه با دیه نه با جراحی پلاستیک و نه با هیچ چیز دیگه.
اما معتقدم وارد کردن این مسائل به حوزه ای که به نام سیاست خارجی شناخته میشه کار درستی نیست.
از عوام مردم نمیشه انتظاری داشت … برای اونا مهم نیست اونور دنیا چه اتفاقاتی داره می افته. یا اینکه منافع کشور ما در سایر نقاط دنیا چطوریه. اونا فقط می خوان شاهد اینجور مسائل نباشن.
حق هم دارن. شما چرا؟!
هر چیزی به جای خود.
شما خودتون خوب می دونید که ایران با شعار مرگ بر اسرائیلش زنده ست.
شما خودتون خوب می دونید که اگر حزب الله که متحد استراتژیک ما در منطقه محسوب میشه، سقوط کنه چه اتفاقات به مراتب وحشتناک تری ممکنه در این مملکت رخ بده.
شما خودتون خوب می دونید که ایران به عنوان کشوری که نه شرقیست و نه غربی، باید به دنبال متحدان و هم پیمانانی در منطقه باشه.
حفظ تمامیت ارضی مسئله ای نیست که بشه با سوختن عده ای کودک پاک و بی گناه مقایسه ش کرد.
هر چند این هم در جایگاه خودش مسئله بسیار بسیار مهمیه و قطعا باید به حالش افسوس خورد و جواب خواست.
قصد مقایسه ندارم اما امریکا که در جهان امروز به عنوان مهد تمدن و دموکراسی محسوب میشه، در داخل دچار بحران های فراوان از قبیل اعتیاد، بیکاری، فقر، مسائل مربوط به بی بند و باری، بحران امنیت و مشکلات و مسائل بسیار بسیار حادتر و شدیدتر از کشور ماست.
و این در حالیه که در سال 2006 فقط 441 میلیارد دلار بودجه نظامیش بوده!
این در حالیه که امریکا بعد از دکترین انزوا طلبانه مونروئه، هر سال بودجه های عظیمی رو صرف دخالت (یا در قالب کمک و یا در جهت تخریب) در کشورهای دیگه می کنه.
در نظام دو قطبی زمانی که تفکر کمونیسم به افغانستان شیب کرده بود منافع امریکا ایجاب می کرد گروهی رو که بعدها با نام طالبان شناخته شدن رو علیه کمونیست ها علم کنه. همین طالبان چند سال بعد شد بلای جان خود امریکایی ها و در اون زمان وجود طالبان دیگه برای امریکا منفعت نداشت. پس برداشته شدن.
در زمانی که ویتنام شمالی به عنوان کشوری کمونیست می رفت که منطقه رو تحت تاثیر خودش قرار بده، منافع امریکا ایجاب می کرد که با تمام مشکلات داخلی، جلوی این بحران رو بگیره. امریکا به ظاهر شکست خورد، تلفات مالی و جانی بسیار زیادی هم داد، درگیر بحران های داخلی هم شد . همه در راه حفظ منافع کشور.
با این حال سران کشوریش مدعی بسط و نشر دموکراسی در کشورهای دیگه هستن.
همه اینا در حوزه سیاست خارجی طبیعیه.
 منافع هر کشوری ایجاب می کنه که به دنبال نفوذ در مناطق دیگه باشه  و اگر اینطور نباشه جای سئواله. ربطی هم به کمبود امکانات در داخل و سوختن یا تصادف یا هر مشکل دیگه ای در داخل نداره