همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…پست سوم

اینم نوشته ای از رضا برای پست همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

و من و تو بی تقصیریم.
این دختر چشم دارد و میبیند.. چشم های من و تو را، که تاب دیدنش را نداریم… خدا را مددی که به چشم هاش نگاه کنم و لبخند بزنم.
که من اینجا ایستاده ام … مسلح به هزاران سلاح که از قرن ها پیش به ارث دارم.. و چنان مسلح که کمرم خم شده … برادر اگر این شب را به فردا برسانیم فقط اگر تا سپیده دم بمانیم… فرداییان بی این بار سنگین به سوی آینده خواهند تاخت.
یاد دارم نگاه شهوت انگیزی که پیش از این به او میشد… من سوزش زیر پوستش را آنروز هم میدیدم از همین چشمانم که چه حریصانه به او مینگریست… همین چند سال پیش را میگویم … خواجه میخندید و من و تو طرح شومینه سفارش میدادیم… این همان آتش است..

دریغ که بار سنگین و
چشمان همه بسته.

مانده گی هم رفتنیست

ترانه ای که برام یه دوست فرستاد. من خواستم. اونم فرستاد. 

 

ازت دلگیرم اونجوری

که ماه از ابر دلگیره

ازت دلگیرم و

شب داره از آیینه سر میره

ازت دلگیرم و بغضم گرفته

خوب میدونی

که با بغض عقیم من

نه بورانی نه بارونی

زمستونم هوام ابریه اما حیف

برفی نیست

دلت میخواد  باتو چی بگم

وقتیکه حرفی نیست

زمستونم دلم سرده

هم از تو هم خودم هم عشق

مساوی هستن انگاری همیشه

زندگی غم عشق

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…پست دوم

این پست دوم از امیر فنائیان

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

همین که شروع کردم به خوندن  دوباره سوختم
اما مگه تا حالا شده کسی  که خودشو به خواب می زنه رو از خواب بیدار کرد؟
من دستتو می بوسم که با قلمت داری جان سخن
 
یک جان سوخته ایرانی را
جانی دوباره می دهی
باشد که شاید….

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن… پست اول

بنا دارم هر که برای این مطلب چیزی نوشت، با عنوان خودش پست بذارم.

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

اولین را کسی به نام جیرجیرک گذاشته:

Ardavan jan, very heart-breaking indeed! The worst thing is that we care about all other down-trodden people but not our own people. We tend to claim that we can manage the world , but can hardly take care of the smallest issues that need just a little attention! THIS IS THE WORST PART! I am so sorry for this little girl and many thousands that we do not even hera from or about! Years ago, I used to be a teacher at a very poor boy-school in Shemiran Noe in Tehran. I had a variety of students all coming from poor walks of life. Some of them came to school every other year: one year they worked and their brothers went to school, and one year their brothers worked so that they could go to school. I was 18 or 19 then. But in my young age, I was suffering from their powerty. It was the time of the war…I remember that some of the students brothers and fathers left for war and returned in coffins… Anyway, I remmebr Kian who was my student. He was so clever. His small bosy and short
height for his age showed that he was suffering from mal-nutrition. His father sold cigarettes and small groceries under a stair case (zir Pelei). I once asked Kian to come to the baord. He say and stared at me. I told him, «are you ready for this?» He smiled and confirmed. He asked me what i would give him if he answers all the questions corerectly. I said, whatever he wanted. He asked for a pair of shoes. He came to the board and I saw that he had tied the sole of slippers (kafe dampai) with a piece of rope to his cold feet which was blue with cold. I could hardly swallow my tears….That week we collected some money from the rich religious people whom we knew and got many ofthe students clothes and shoes. Kian was only one of them. I never knew what happened to him after that year. Is he working as a peddler in one of the streets of Tehran? Could he finish his education? Is he an addict now? I do not know. The story seemed to many like one of Samad Behrangi’s stories, but it was
true…The same is true with this little girl, who has suffered from this sever burn that has affected her whole life! I am so sorry and angry with those who make decisions in this country but may be not quite responsibly! On a different issue, a number of American and Iranian US based surgeons and doctos come to Iran and many of the developing countries every year to perform this sort of surgeries for free. Their contacts can be found of the Child Foundation’w website.
Thanks Ardavan Jan, for sharing this with me and apologies if I had to write in English. I did not have the Persian fonts here.
Cheers brother! Dastet dard nakoneh!

همه به بهشت می رویم، اما تو باور نکن…

به نظر من که همه به بهشت می روید. چون شما دل سوزید. چون شما نگران بچه های لبنان هستید. چون شما بر علیه اسرائیل غاصب بیانیه می دهید. چون شما در جنگ سی و سه روزه مجروحان حزب اله را در تهران و بیمارستان خوب و پزشک آدم حسابی درمان می کنید. شما آنقدر به لینان می اندیشید که سی میلیارد ریال کمک بلاعوض می کنید تا دل تنهاییشان تازه شود. شما به سری لانکا که از روی تقشه پیدا کردنش بیست دقیقه طول می کشد هقت میلیون دلار وام بلاعوض می دهید.

شما همیشه به فکر مردم ستم دیده جهانید. شما همیشه از این که در گینه بیسائو یتیمی گرسنه سر بر بالین بگذارد نگرانید. شما مردمان خوبی هستید. شما دولت مردان حکومت عدل و داد هستید. سایه تان مستدام باد.

اما موضوعی بی ربط:

اینجا جایی است که به شما هیچ ربطی ندارد. اینجا کاری با کسب و کار شما در آخرت ندارد. شما نگران نباشید و به همان کودکان غزه برسید. شما همان رسوایی هولوکاست را محکم پیگیری کنید چرا که خیر دنیا و آخرت در همان باشد. اینجا پس از گذشت يك سال از آتش سوزي در مدرسه شهيد رحيمي روستاي درودزن مرودشت از توابع شيراز است که ربطی به شما ندارد. این در چهار چوب تعهدات دینی شما به خدایتان نیست پس تا اینجا کار درستی کردید که آن طرف ها پیدایتان نشده.

زمستانی بخاری آتش گرفت و این شد. نمی دانم چرا این بچه ها رویشان را می پوشانند به نظر شما چه کسی از شرم باید رویش را بپوشاند؟

 گل محمد صالحی نماينده سابق لردگان در مجلس شورای اسلامی علت وقوع حادثه آتش سوزی مدرسه سفيلان را بی تدبيری مسئولان محلی واستانی وزارت آموزش و پرورش دانست و گفت: کسری بودجه توجيه غلطی است،عدم برنامه ريزی صحيح ،نبود شناخت و نظارت کافی ، توزيع ناعادلانه امکانات و بی تدبيری مسئولان محلی و استانی مهترين علت وقوع اين گونه حوادث است . صالحی در گفتگو با خبرنگار پارلمانی مهربا بيان اين مطلب ضمن ابراز همدردی با خانواده های داغدار روستای سفيلان و منطقه لردگان گفت:مديران سازمان آموزش و پرورش استان کهکيلويه و بويراحمد هيچ شناختی ازوضعيت محروم منطقه ندارند زيراهيچ گاه به خود زحمت نداده اند تا از مرکز استان بيرون بروند و سری به مدارس روستاها بزنند و اين امر مايه شرمندگی است.

پ.ن: شنیدم که برای درمان هر کدام از این بچه ها شامل جراحی پلاستیک و غیره هفت میلیووووون تومان ن ن ن پول لازمه. دولت بدبخت این همه پول رو از کچا بیاره؟ تازه اونم یازده تا روستایی که هیچ وقت بدرد شعار دادن جلوی تلوزیون حتا روزهای انتخابات که همه با مردم مهریون هم میشن، نمی خورن با اون قیافه هاشون.

 رنج نامه این تصاویر از فارس از فرامرز مير احمدي