جدایی آی جدایی آی جدایی

از این روزگار قدر قدرت با کفایت هر کاری بر می یاد. تازه زورش به ما هم خوووب می رسه. امشب یه جایی چند هزار کیلومتر اونور تر یه دختری رفت خونه شوهر. اتفاقی که فکر می کنم کم پیش می یاد. 🙂 و من دوست داشتم به هزار و یک علت از جمله این که در این مراسم دعوت بودم، در جشن می بودم. اما هزار ها کیلومتر فاصله باعث شد یه راه دیگه پیدا کنم. من در سینه ام جشن را برگزار کردم. من آنجا نبودم اما آنها اینجا بودند.

هی روزگار! با توام. فکر کردی هر کار دلت بخواد می تونی با من بکنی؟ فوتینا! من خودم این کاره بازم مشتی…