اتل متل

اتل متل جدايي … عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون … يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون … خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار … يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي … تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد … عمر منم حروم شد.

Advertisements

راهیان نور و حرف های یک هم کلاسی

کسی محبت کرده و نظرش رو در مورد مطلبی با عنوان «بچه های جزغاله، مادرهای جگر سوخته عیدتان مبارک» در قسمت کامنت  ها گذاشته.  چون می خواستم پاسخی به این دوست بزرگوار بدهم. ترجیح دادم در پیشانی، نوشته او بزنم و بعد پاسخی کوتاه برای این دوست.

به هر حال عین مطلب ایشان:

واقعا  متاسفم این چه طرز حرف زدنه!
اولا شما اگه واقعا دلتون واسه اونا سوخته یکم احترامشون رو نگهدارید چه اصطلاحیه»بچه های جزغاله و…». من به عنوان یکی از دوستها و همکلاسی اونها خیلی ناراحت شدم.شمایی که دم از حرمت میزنی …
ثانیا  این حادثه دلخراش فقط برای راهیان نور اتفاق نمیفته ، مشکلیه که متاسفانه در کشور ما هست و هر ساله کشته میده .پس لطف کنید و این اردو رو زیر سوال نبرید.
ثالثا شما چرا خودتو طلبکار میبینی؟ من که از نزدیک اونا رو میشناسم می دونم که شهادت خواسته قلبیشون بود و همین موضوع هست که باعث شده کمی قلب خانواده هاشون تسلی پیدا کنه و تحمل این مصیبت براشون آسونتر بشه.
من فکر میکنم این داغ اونا نیست که شمارو ناراحت کرده و از کوره دررفتید بلکه بغضها و کینه های سیاسیه
ان شاالله خدا رحمت بیکرانش رو شامل حال اون بچه های واقعا گل بکنه و به ما هم کمک کنه که بتونیم همیشه منصفانه قضاوت کنیم.

—-

اما صحبت من برای این بزرگوار:

آیا بی کفایتی گروهی که خون این فرزندان وطن به گردنشونه و به راحتی از کنار این کار می گذرند و در طول ده روز دو گروه نیست و نابود می شود بی احترامی به شان تمام این مردم نیست ؟ چه رسد به چند بزرگواری که این گونه از دنیا رفتند که برای شناسایی شان باید از طریق آزمایش دی ان ای اقدام می شد. جزغاله شدن توهین به آنها نبست، نیشی است به بی رحم های کسانی که به همه چیز، از ارزش های دیالکتیک تا سرنوشت فلان جنگنده لبنانی و جنبش آفریقایی ارزش قائلند جز همان همکلاسی شما. آنهم در دورانی که در یک اتوبان در اتریش شصت ماشین به هم می خورند و یک کشته آنهم در حین حمل به بیمارستان باقی می ماند.

حال هزاران نفر در جاده های این کشور به جرم بی کفایتی متولییانش می میرند و یا نخبه گانی چون هم کلاس های شما دقیقن «جزغاله» می شنوند. این پیامی داشت برای آنهایی که به آدم به اندازه چند تکه گوشت هم نگاه نمی کنند.

اما در مورد راهیان نور. دوست من، هیچ جای دنیا کسی کشته گان راه وطن را خوار و سبک نمی شمارد و در اینجا هم یادمان آن روزها در ام الفیاض، هور، خور عبداله و شلمچه تا آبی خاکی مجنون و طلایه بر سینه بسیاری حک شده. آن جاهایی که شما فقط اسمش را شنیدی اما هستند کسانی که بی شعار و بی ادعا هروقت دست بر جای ترکش اش می کشند راهی نور می شوند. نه یک بار و دوبار.

با چند هم کلاسی خود شما که صحبت می کردم توضییح و توصیف مناسبی از وضعیت اتوبوس این نخبه گان مملکت داشتند، خوب است از آنها که مثل من غزض سیاسی ندارند بپرسید. راستی کسی که راهیان نور برگزاری می کند چقدر شان انسان را نگه می دارد؟ فرهنگ جبهه به قیمت خون آینده سازان این کشور؟ شما به این معتقدید؟ آنهایی که شما در راهیان نور به دیدنشان می روید برای زنده ماندن بقیه به شهادت رسیدند. این کمی به نظر می رسد با برداشت شما تفاوت دارد.

دوست من

چشم. من این اردو را زیر سوال نمی برم. اما از شما خواهش می کنم شما به این دوست تانتان بگویید. جان عزیز است حتا از برای راهیان نور، کمی مراقب باشند. فرزند نداری دوست من تا بتوانی ثانیه ای بدانی که قلب مادری که به تشییع جنازه فرزندش دیر رسیده بود چگونه از سینه کنده می شد. دعا می کنم هیچ وقت تجربه نکنی دوست جوان من.

اما در مورد شهادت

من در مورد تشخیص شما خودم رو شرمنده دیدم. این که منم مثل شما نتوانستم بفهمم که آنها همه گی نیتشان شهادن بود. تمامشان می خواستند در جاده کشته بشوند و کسی برای آن که هزار و یک عیب و آک را موجه بداند، آنها را «شهید» کند. شکر که شما در منظر حضرت حق تشخیص شهادت دادید. اما این پاره تن ها شهید هم باشند. به شهادت رسیده اند نه آن که خود به خود شهید شده باشند. پس همت کنید به خون خواهی برادران شهیدتان هم که شده به دنبال بانی باشید نه توجیه.

دوست من، گیرم من مقرض، شما که غرض ندارید، شما که می دانم سینه تان در زلال جوانی هنوز پاک است و چون من منافع  سیاسی حزب و گروه و دسته و جمعیتی را به گردن نینداخته ای، خودت را، شرافتت را و سینه پر از ایمانت را یه دنیا داران نفروش. نگذار آنان که چون من هستند، حب دنیای شان را از حنجره تو فریاد کنند. نگذار جگره پاره کسی را با بی کفایتی (آنقدر بی رحم نیستم که بگویم به تعمد) دیگری از زندگی محروم کند و تو برایش پیش بینی شهادت کنی. شهادت خوب است اما نه با تانکر نفت کش به دلیل آنکه کسی می خواهد کارش را «کم خرج» تمام کند.

جالب است که من هم مثل شما اگرچه افتخار هم کلاسی این فرزندان غیور و فردا ساز کشور نگران مان را نداشتم اما با بعضی از خانواده هایشان که صحبت می کردم نظرشان چندان با نظر شما موافق نبود.

حرف آخرم

ازچیزی دفاع کن که هزینه اش را خودت بدهی و نه دیگران. حرفی را بزن که با تمام باورت و نه آنچه که بتو می گویند باورش داشته باشی و سوم این که، خیلی ها فرصت شیرین زندگی و خدمت به هم نوع را از دست دادند چون عده قلیل اما حاکم معتقد بودند برای رسیدن به هدف خون باید داد اما از همسایه.

اگر طولانی شد برای این بود که احساس کردم با کسی حرف می زنم که می دانم وجودش خالی از غش و کدورت است. می دانستم انرژی آن را دارد که با فکرش زندگی را به دیگران هدیه کند نه مرگ را حتا در قالب تصویری مقدس. در پناه خدا.